تبليغاتX
تئاتر6

اجرای نمایشنامه «ویتسک» در سال آينده

 

سایت ايران تئاتر ـ سرویس گفت و گو

سه شنبه 25 دی 1386

 

ناصر حسینی مهر نمایشنامه «ویتسک» اثر گئورگ بوشنر را برای اجرا در بهار ۸۷ به تئاتر مولوی و مجموعه تئاتر شهر پیشنهاد داد.

حسینی مهر درباره این نمایشنامه به سایت ایران تئاتر گفت: این نمایشنامه را که جزو متون کهن محسوب می‌شود، دو سال قبل با استفاده از متن زبان اصلی (آلمانی) ترجمه کردم و تصمیم دارم بعد از «اتاق شماره 6» آن را برای اجرا به تئاتر مولوی یا تالار چهارسو پیشنهاد دهم.

وی ادامه داد: «بوشنر» نویسنده این متن، آگاهانه زبان کوچه و بازار و مردم عامی را در متن استفاده کرده است. این غلط حرف زدن در زبان آلمانی مفهوم دارد ولی ما نمی‌توانیم آن را غلط ترجمه کنیم، بنابراین سعی کرده‌ام زبان عامیانه را ترجمه کنم و به متن نیز وفادار باشم.

وی نمایشنامه «ویتسک» را اثری مدرن و دشوار معرفی کرد و گفت: متأسفانه در ایران تصور می‌کنند که هر کس بی‌سواد و قربانی است یک شخصیت مثبت است اما هاینر مولر درباره این متن و قهرمانش «ویتسک» می‌گوید: «حکومت‌های بسیاری هستند که ویتسک‌ها در آن فرمانروایی می‌کنند. اما در برخی کشورها وقتی مردمی که مورد استثمار بوده‌اند و به طبقات پایین جامعه تعلق دارند به قدرت می‌رسند همان شیوه ناعادلانه پیشین را ادامه می‌دهند زیرا نمی‌توانند بر قدرت فائق آیند».

حسینی مهر با اشاره به متون ادبی که در آن شخصیت‌های فرودست شیوه ظالمانه‌ای را در تصور عدالت پیش می‌گیرند، گفت: داستان این نمایشنامه واقعاً تکان‌دهنده است و به قربانی شدن آدم‌هایی می‌پردازد که در این جوامع وجود دارند. یک فضای سیاه که انسان‌ها فراهم می‌کنند تا عشق، عدالت و انسانیت پایمال شود.

وی درباره گروه اجرایی گفت: کار مانند قبل با دراماتورژی خسرو حکیم رابط و با همان گروه قبلی انجام خواهد شد، منتها تغییری که رخ می‌دهد این است که تجربه‌هایم درباره تئاتر ایران بیشتر شده بنابراین با شکل نوتری به بازیگری خواهم پرداخت.

حسینی مهر توضیح داد: در «اتاق شماره 6» مجبور شدم تلفیقی از بازیگری رئالیستی و صحنه پردازی تجریدی به کار گیرم، اما امسال با وقت و تجربه ای بیشتر به رویکردی جدید در کار و نحوی اجرا منجر خواهد شد و گروهم شاید در بافت بازیگران قدری جوان و نو شود.

وی در پایان ابراز امیدواری کرد که مسئولان در اجرای این نمایش توجه بیشتری نسبت به او و گروهش داشته باشند.

  

***

   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناصر حسینی مهر  | 

فاجعه فرهنگی

بعدها آشکار می شود

 

گفتگو با جعفروالی، کارگردان و بازیگر

 

جعفر والی را با نمايش‌های غلا‌محسين ساعدی می‌شناسيم كه در سال‌های 40 و 50 شمسی در «تالا‌ر سنگلج» كارگردانی و بازی كرده است. او از سال‌های 30 و كودتای 28 مرداد 32 كار تئاتر را آغاز كرده است. پس از انقلا‌ب سال‌ها به كانادا می‌رود و در آنجا به كار تئاتر می‌پردازد، تجربه بازی در چند فيلم و سريال ايرانی را دارد. آخرين بازی سينمايی او را به نام «پاداش سكوت» در سينماها ديدیم. اين فيلم به كارگردانی مازيار ميری ساخته شده و شنيده‌ها دلا‌لت بر بازی خوب جعفر والی در اين فيلم دارد. با جعفر والی كه سال‌های عمر خود را صرف هنر تئاتر كرده است، درباره وضعيت تئاتر امروز و ديروز گفت‌وگو كرده‌ايم.

 

ـ آقای والی الا‌ن مشغول چه كاری هستيد؟

جعفروالی: در يك روستا زندگی آرامی دارم و به چند جوان تئاتر آموزش می‌دهم.

ـ غير از آن چه كار می‌كنيد؟

جعفروالی: درباره تجربه‌ها و خاطراتم می‌نويسم. بيوگرافی‌ام را می‌نويسم. يك نوع بررسی اين 50 سال تجربه كار تئاتر است. زندگی‌مان همين بوده، غير از اين كار نبوده است

ـ ديگر چه كاری؟

جعفروالی: پس از سال‌ها اخيرا در فيلم «پاداش سكوت» بازی كرده ام كه همين روزها اكران می‌شود.

ـ آيا از اين فيلم لذت بردین؟

جعفروالی: آره، خوشم آمد، پس از سال‌ها تجربه خوبی بود. هنرپيشه‌های خوبی در اين كار حضور داشتند.

ـ فكر می‌كنم پيش از اين در دهه 60، تا غروب را ساختيد.

جعفروالی: بله، البته آن را تحت حمايت «جهاددانشگاهی» و نه «وزارت ارشاد» ساختم. آن موقع با علی منتظری مخالفت‌هايی بود، همه پشت‌پای هم می‌زديم، گويی هدف زندگی نكردن است.

ـ چند سال است كه به ايران پس از سفر طولا‌نی‌تان به كانادا برگشته‌ايد؟

جعفروالی: چهار، پنج سالی می‌شود.

ـ در اين سال‌ها هميشه پيگير تئاتر بوده‌ايد؟

جعفروالی: بله، مگر می‌شود ارتباط نداشت.

ـ نظرتان درباره وضعيت تئاتر در يكی، دو سال اخير چيست؟

جعفروالی: از كوزه همان برون تراود كه در اوست. در اين مجموعه آشفته بازار، آن از وضعيت اقتصاديمان، نمی‌توانيم استثنائا يك كار فرهنگی درست و حسابی انجام دهيم. اين ناسلا‌متی و ناسالمی آشكار نيست. وقتی چيزی گران می‌شود، بلا‌فاصله می‌فهميد. ولی فاجعه فرهنگی بعدها آشكار می‌شود. الا‌ن ديگر اتفاقی در تئاتر نمی‌افتد. چون آنهايی كه اهل اين كار هستند، يك جوری يا كنار رفته‌اند يا كنار گذاشته شده‌اند. مساله هم برای حكومت اصلا‌ جدی نيست. به‌خصوص حكومت می‌گويم، همه برنامه‌ريزی‌ها و آينده‌نگری‌های فرهنگی و هنری در آن كانال انديشه و فكری است كه حكومت برای اهداف خودش می‌خواهد. در نتيجه ما در طول تاريخ هم می‌بينيم وقتی مساله ايدئولوژی وسط می‌آيد و هرچيزی كاناليزه می‌شود، توی بن‌بست می‌ماند و اين بن‌بست خيلی خطرناك است و گاهی اوقات تبديل به فاجعه می‌شود. ما نمونه‌اش را در حركت‌هايی جهانی ديده‌ايم. آنچه كه الا‌ن در چشم‌انداز هنر- به‌ويژه تئاتر- وجود دارد، بسيار نااميد كننده است. نه برنامه‌ريزی درستی و نه مديريت درستی هست و آينده‌نگری اصلا‌ وجود ندارد. تئاتر هم مثل بسياری از مسائل فرهنگی ما به يك بن‌بست فرهنگی رسيده است.

ـ درباره اين فاجعه فرهنگی در استناد به نمايش‌های حال حاضر بيشتر توضيح می‌دهيد.

جعفروالی: ديگر اتفاقی روی صحنه نمی‌افتد. تئاتر هم مثل يك ويترين است، بالا‌خره مملكت تئاتر هم لا‌زم دارد. در نتيجه اين ويترين بايد باز بشود. آنچه پشت تئاتر اتفاق می‌افتد، از اصالت و حركت درونی تئاتر دور افتاده است.

ـ شما با اين تعريف چه انتظاری داريد كه در تئاتر بايد به وقوع بپيوندد.

جعفروالی: هر هنری وقتی شكوفا می‌شود، بايد آزادی در آن هنر وجود داشته باشد. در جامعه هرگاه آزادی نسبی ايجاد می‌شود، هنر شروع به رشد و پرورش می‌كند. اين تجربه را در جامعه خودمان هم داشته‌ايم. نمونه‌اش را در همين سال‌های پيش در دوره عطااله مهاجرانی می‌توان ديد و پس از آن تئاتر تبديل به يك مساله مردمی شد. تئاتر در اين دوره رشد كرد، شكل گرفت و تماشاچی پيدا كرد. تئاتر يواش‌يواش داشت مفهوم كلا‌سيك خودش را پيدا می‌كرد. اما الا‌ن دوباره همه چيز به هم ريخته است!

ـ الا‌ن اتفاقی افتاده كه يك سری نمايش‌های عامه‌پسند به تالا‌رها آورده‌اند كه بسيار هم شلوغ می‌شود.

جعفروالی: آنچه عامه‌پسند است، به نظر من در نهايت نمی‌تواند تاثيرگذار باشد. اين نمايش‌ها تاثير آنی دارند. تئاتری می‌گذارند كه خنده‌دار است و در تمام دنيا هم اين نوع تئاتر هست. اما آنچه تئاتر را می‌سازد، همان انديشمندی تئاتر است، آن نوآوری‌هايی است كه در تئاتر به‌وجود می‌آيد. آن جست‌وجويی است كه هنرمند در ذات بشری، جامعه و محيط زندگی‌اش به سراغش می‌رود. اين نوع تئاترهای خنده‌دار، بی‌محتوا هستند كه صرفا برای خنداندن كار می‌شود، اين ديگر تئاتر نيست. اسم‌های ديگری دارد مثل شو Show .

ـ اصلا‌ پيشينه «تئاترشهر» هم با چنين تئاترهايی موافق بوده است؟

جعفروالی: ما سابقه اين نوع كارها را در «تئاتر شهر» نداشته‌ايم. متاسفانه ما نه جنس كمدی را می‌شناسيم و نه جنس طنز را. من سال‌ها پيش «آی بی‌كلا‌ه، آی باكلا‌ه» غلا‌محسين ساعدی را اجرا كردم. اين نمايش عميق‌ترين مفاهيم و روابط اجتماعی را روی صحنه مجسم می‌كرد و ظاهرا كمدی بود ولی تاثيرگذار بود. تماشاگران درباره اين كار می‌گفتند كه در اين نمايش، كثافت هر فردی را عيان می‌سازيد و می‌گوييد كه آن را ببويد. من می‌ديدم تماشاگر از آنچه در اين كار ديده بود، خجالت می‌كشيد.

ـ آيا می‌شود روح تئاتر را با هر نوع سانسوری سازگار كرد؟

جعفروالی: اصلا‌، تئاتر هنر خيلی ظريف و شكننده‌ای است. چون از ساختار ظريفی برخوردار است. يك عده هر شب بايد دور هم جمع بشوند و در لحظه ‌معين يك كار معين را انجام بدهند و اين تكرار نمی‌شود، بلكه هر شب خلق می‌شود. در نتيجه اگر آن روح، شوق و اشتياق درونی را نداشته باشد، يك كار تكراری می‌شود. اين ارتباط بين تماشاگر و روح اثر را كور می‌كند، كمرنگ و حتی بی‌رنگ می‌كند. متاسفانه اين اتفاق اين روزها می‌افتد.

ـ پيش از انقلا‌ب كه شما كار می‌كرديد، وضعيت سانسور چگونه بود؟

جعفروالی: به شدت حالا‌ نبود.

ـ آن موقع به متن و اجرا نظارت می‌كردند؟

جعفروالی: نه، فقط به متن نگاهی می‌كردند و هيچ‌وقت به اجرا كاری نداشتند، مگر اينكه قضيه خيلی شور شود. در مجموع 95 درصد به اجرا كاری نداشتند. گاهی حكومت زرنگی می‌كرد و كاری را كه خيلی تند می‌رفت، مال خود می‌كرد. به اين دليل كه يك پز بود برای آن حكومت.

ـ مثال می‌زنيد؟

جعفروالی: همين نمايش «آی باكلا‌ه، آی بی‌كلا‌ه» را كه اجرا كردم، با استقبال مردم و مسوولا‌ن وقت روبه‌رو شد. حتی كار به جايی رسيد كه به ما پيشنهاد دادند آن را تبديل به فيلم كنيم و ما به واسطه آن فيلم «گاو» را ساختيم. بلا‌فاصله وقتی تئاتر تمام شد و درتابستان همان سال ما را وادار كردند كه به دانشجويان خارجی «آی باكلا‌ه، آی بی‌كلا‌ه» را نشان بدهيم، تا ببينند مملكت ما چقدر پيشرفت كرده است. يكی از حربه‌ها در دست حكومت پهلوی هنر بود. الا‌ن يك جور ديگر است. اما در آن موقع آزادی عمل وجود داشت. در تالا‌ر سنگلج، برنامه‌ريزی با خود تئاتری‌ها بود و آنچه اتفاق می‌افتاد درون خود ما بود. هيچ‌چيز به ما تحميل و ديكته نمی‌شد. «ديكته و زاويه»، «چوب به دست‌های ورزيل» محصول آزادی عمل اين دوران است. اين آزادی عمل به گسترش و انديشمندی كه شما به آن اشاره كرديد، كمك می‌كرد. آدم‌ها می‌رفتند تئاتر ببينند كه مطلب بشنوند و بعد جديدی از جامعه را بشناسند. الا‌ن اين موضوع از تئاتر حذف شده، در حاليكه اين موضوع جزو ذات تئاتر هست و با اين كار جوهر تئاتر را از آن جدا می‌كنيم.

 

ـ با توجه به نمونه‌هايی كه مثال زديد، الا‌ن هم هر ازگاهی با چنين نمونه‌هايی مواجه می‌شويم؟

جعفروالی: الا‌ن با بروز چنين كارهايی بلا‌ سرش می‌آورند. يا جلويش را می‌گيرند. می‌گويند پولت را بگير و برو و ديگر اجرا نكن. يا به هرحال به نوعی از اجرا، آن را باز می‌دارند.

ـ آيا باتوجه به گفته‌های شما، كه نمونه‌های بارزی در دهه 40 به صحنه آمده است، می‌توان اين دوران را دوران طلا‌يی تئاتر در نظر گرفت؟

جعفروالی: من چون يكی از كارگردان های آن دوره هستم، نمی‌توانم اين حرف را بزنم. ولی ديگران اين اعتقاد را دارند. جوان‌ها عموما از من می‌پرسند كه چه كرديد كه اين اتفاق در دهه 40 افتاد؟ ولی من نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد. چون خودم در دل اتفاق بودم. فكر می‌كنم چند عامل بزرگ در شكل‌گيری اين دوران موثر بوده است. يكی شوق و ذوق هنرمندان كه به آموختن، پرورش، گسترش و كاركردی داشتند. دوم اينكه اصلا‌ مسائل مادی ملا‌ك كار كردن نبود. ما بليتمان 4 تومان و 6 تومان و برای دانشجوها نصف قيمت بود. در واقع كيسه‌ای ندوخته بوديم، آنچه را هم كه از تئاتر به دست می‌آورديم، با ذوق و شوق خرج می‌كرديم. من يك عمر نان‌خور تئاتر بودم. زندگی كردم، سفر كردم، كتاب‌هايم را خواندم و بچه‌هايم را بزرگ كردم. هيچ ناله‌ای هم نداشتم كه فقير هستم. نه، اصلا‌ فقير هم نبوديم. به موقعش دولت كمك هم می‌كرد. يك حسن‌نيت وجود داشت، با آن كه كار ما نيش و كنايه خودش را داشت. هنر ما هنر جلبی است، تئاتر هنر زيركی است. طبيعی است كه گاهی اوقات هم جلوی ما را می‌گرفتند. چون شرايط دلخواه نبود، اما آنچه كه بود قابل تحمل بود. ولی الا‌ن اين موضوع منتفی شده است. ما متن را برای اداره سانسور می‌فرستاديم و فقط با او كلنجار می‌رفتيم.

ـ سانسور در كجا مستقر بود؟

جعفروالی: در «سازمان امنيت» (ساواك). اما امروز يك نمايش برای چند دفعه و به بهانه‌های مختلف بازبينی می‌شود. بنده با علی نصيريان و بيژن مفيد در سال‌های 30 كاركردن را شروع كرديم.

ـ آيا گروه‌هايی هم شكل گرفته بود و ...؟

جعفروالی: بله و حتی اختياراتی هم داشتيم. خيلی از دوستانی كه امروز باعث افتخار تئاتر شده‌اند، در همان زمان‌ها شروع به كار كردند و يا بعدها جذب اين كار شدند. آن موقع برای هنر همه افراد ارزش‌قائل می‌شدند، مثلا‌ اكبر زنجانپور كه دانشجوی تئاتر بود، برای من در يكی دو نمايش نقش اول را بازی كرد. خيلی از دانشجوها حمايت می‌شدند. داريوش فرهنگ، سوسن تسليمی و مهدی هاشمی يك گروه دانشجويی بودند كه با حمايت‌هايی شروع به كار كردند. فقط به دليل كار و هنرشان اين حمايت صورت می‌گرفت. آن موقع يك باروری عظيمی كه به‌وجود آمد، تئاتر شهرستان‌ها بود. ما 167 شعبه در تئاتر شهرستان‌ها با مربی، كارگردان و عوامل اجرايی تعليم ديده داشتيم. خيلی از كارشناسان شهرستان برای آموزش در دانشكده‌های تئاتری فرستاده شدند. ولی امروز از اين خبرها نيست.

ـ يعنی شما معتقد هستيد كه الا‌ن چيزی به نام تئاتر شهرستان‌ها وجود ندارد؟

جعفروالی: نه! وجود ندارد، الا‌ن همه بنابر استعداد و شوق و ذوق خود را مطرح می‌كنند. الا‌ن من در روستايی زندگی می‌كنم و به تعدادی جوان، تئاتر آموزش می‌دهم. شوق و ذوق آنهاست كه باعث اين اتفاق شده است ما ديگر معتاد تئاتر شده‌ايم و با اين كار خودمان را ارضا می‌كنيم.

ـ در سال‌های اخير نمايش‌های شهرستانی را ديده‌ايد؟

جعفروالی: چرا. كارهای خوبی ديده‌ام. من در هشتگرد استعدادهای خوبی می‌بينم كه با آنها هم الا‌ن كار می‌كنم.

ـ آقای خرمن بيز؟

جعفروالی: بله، الا‌ن اسمشان را عوض كرده‌اند. آقای كورش‌نيا.

ـ شما معتقد هستيد كه در دهه 40 و 50 تئاتر و ديگر هنرها بنابرخواست جامعه و هنرمندان در مسير رشد و شكوفايی قرار گرفته و امروز اين جريان در حال متوقف شدن است؟

جعفروالی: الا‌ن چند سال است كه از انقلا‌ب می‌گذرد، هنوز يك سالن تئاتر استاندارد نساخته‌ايم، آنچه هم داشته‌ايم، در حال ويرانی است. چقدر اين سالن‌ها بی‌رونق است. با ساخت يك دخمه اسمش را هم می‌گذاريم سالن. بی‌آنكه به امنيت اين سالن‌ها فكر شده باشد. حتی به ايمنی ساده اين سالن‌ها هم فكر نشده است. زير تئاترشهر پر از سالن تئاتر شده است. من خودم يكبار پس از پايان يك اجرا در اين زيرزمين راه را گم كردم. اين بی‌حرمتی از جا شروع می‌شود، در اين جای كوچك من چه كار می‌توانم بكنم.

ـ خود هنرمندها چقدر در شكل‌گيری سانسور و اين شرايط سخت موثر هستند؟ در يكی دوسال اخير هنرمندها به اين شرايط تن داده‌اند.

جعفروالی: هر كسی با نگاه، ديد و شناخت خودش زندگی می‌كند. من به شخصه نمی‌توانم از اين مساله ايراد بگيرم. چرا؟ چون از آن طرف شرايطی هست كه مجبورند اين كار را بكنند. اگر نكنند بايد گرسنگی بكشند. اينجا فاجعه دو برابر می‌شود. ‌ به قول من، كار گل شده. گاهی احساس می‌كنم كه كار ما هم مثل كار مرده‌شورها شده است. برايمان فرقی نمی‌كند كه چه مرده‌ای را بشوييم و فقط به مزد گرفتن به ازای شستن مرده فكر می‌كنيم. متاسفانه اين‌جور شده است.

ـ قرار است كه با ناصر حسينی مهر «اتاق شماره 6» آنتون چخوف را كاركنيد و شما قرار است كه در آن بازی داشته باشيد؟

جعفروالی: نمی‌دانيد برای اين كار چقدر معلق زده‌اند و چه اشكال‌هايی را تراشيده‌اند. به همين دليل هنوز اجرا نشده است. هر كاری قيمتی دارد و آنها خيلی راحت می‌گويند كه كار شما اينقدر ارزش دارد اما ما نصفش را می‌خريم و با همين بهانه‌جويی‌ها می‌خواهند بگويند كه اين كار را نكنيد. الا‌ن يك نوع شارلا‌تانيزم در كار هنر به‌وجود آمده است. اما برخی از آدم‌ها در اين شرايط نان را به نرخ روز می‌خورند، بخورند، نوش‌جانشان. اما من معتقدم او كه به نرخ روز نان می‌خورد، هر روز گرسنه است. متاسفانه همه چيز به هم ريخته است. انتظار دارم كه در اين بی‌سروسامانی يك كاری صورت بگيرد. با يك گل بهار نمی‌شود. بايد گل را كاشت و بهار را آورد.

ـ به نظر شما در اين شرايط بهترين برخورد برای پرداختن به زيبايی‌شناسی بهتر و بيان انديشه‌ها در صحنه چيست؟

جعفروالی: به نظرم بايد آزادی عمل باشد.

ـ نه، منظور در اين شرايط است كه شما وجود چنين امری را رد می‌كنيد، چگونه می‌توان در اين شرايط كار كرد؟

جعفروالی: الا‌ن بهتر است كه به كارهای ديگر مثل مطالعه، نوشتن و غيره پرداخت. رفتن به دانشكده‌ها و دفاع از پايان‌نامه‌ها و...

ـ آيا راهی برای عبور از سانسور وجود دارد؟

جعفروالی: نه! تنها راهش آزادی است. اين لفظ «آی باكلا‌ه، ز، الف، دال و ياء» خيلی معنا دارد، يك مفهوم كلی است. يك ساختار سازنده است كه اگر حذفش كنيم، هنر به‌وجود نمی‌آيد. می‌گويند هنرمندی كه در فشار و سانسور باشد، متجلی می‌شود. اما نه اين طورها هم نيست. شما در قفس نمی توانيد پرواز كنيد اما آنقدر در قفس زندگی كرده‌ايد كه پرواز را از ياد برده‌ايد. مثل قناری وقتی از قفس آزاد می‌شود، هنوز روی شاخه اول نپريده شكار گربه می‌شود. ما بلندپروازی نداشته‌ايم به همين دليل پرواز را انكار می‌كنيم. برای آنكه خودمان را راضی كنيم می‌گوييم كه در اين تنگنا می‌شود بهتر كار كرد. نه! اينطور نيست. تو قفس می‌شود خواب پرواز را ديد.

ـ يعنی اثر هنری تبديل به توهمی از آنچه بايد باشد، خواهد شد؟

جعفروالی: بله، همين‌طور است.

ـ در دوره آقای خاتمی كه دو وزير فرهنگ عوض شد، چه نياز و ضرورتی باعث شد كه اين آزادی عمل به هنر تزريق بشود؟

جعفروالی: يك مجموعه است كه چيزی را می‌سازد، به طور تجريدی نمی‌توان آن را تعريف كرد. من يادم هست كه در اين دوران با چه شوق و ذوقی از دولت خاتمی حمايت كردند. در وهله اول عملكرد او، عملكرد دلخواه‌تری بود. او آزادی عمل به هنر و جامعه داد و مردم هم برای حفظ اين آزادی وارد عمل شدند. مبارزه اينها هم عليه اين نوع آزادی عمل شد كه موفق شدند يا نشدند جای خود را دارد. اما شور و هيجان يك بروز فرهنگی و هنری هم داشت. برخورد و نگاه وزير ارشاد وقت يك خرده جديدتر، جهانی‌تر، متفاوت‌تر بود. در واقع هدف اين نبود كه تئاتر مسجد بشود، بلكه هدف اين بود كه تئاتر بايد تئاتر بشود و مسجد هم مسجد. بايد حرمت اين دو را حفظ كرد و هر چيزی جای خودش قرار بگيرد. خيلی ساده يك فضای آزادی نسبی به مردم، جوانان و جماعت ايرانی داده شد كه تحول و شكفتن در هنر صورت گرفت. پس اين استعداد و توانمندی در ذات جامعه وجود دارد. وقتی كوچكترين جايی برای رويش پيدا می‌كند، سبز می‌كند و خوب هم سبز می‌كند. هيچ حكومتی از اينكه فرهنگ، هنر و انديشه را توسعه داده تاكنون پشيمان نشده است. سلطان محمود غزنوی اسمش به خاطر جمع كردن چندتا شاعر باقی مانده و بدنامی‌اش هم اين است كه به فردوسی هم گفت شاهنامه را بنويس، ولی دستمزدش را پرداخت نكرد. تاريخ آدم‌كشی‌ها و رافضی‌كشی‌های او را هم ثبت كرده است. آنچه پشتوانه فرهنگ ماست، آنها را بايد بشناسيم.

ـ آيا اين اتفاق در اروپا و آمريكا هم می‌افتد، برخورد آنها با تئاتر چگونه است؟

جعفروالی: اصلا‌ نمی‌توانند برخورد كنند، حق برخورد ندارند. برخورد يعنی چه؟ ! بخشی از ذهنيت جامعه است كه دارد رو به جلو می‌رود. مگر می‌شود جلوی آن را گرفت. من يادم هست كه كارگری را پليس برد و آنقدر كتك زد كه مرد. در «آوينيون» كارگردانی اين واقعه را به عنوان تئاتر مستند اجرا كرد و از مادر اين مرد هم خواست كه در طول اجراها حضور داشته باشد. اين حضور باعث تاثر تماشاچيان می‌شد. اين مادر به دنبال قاتل فرزندش می‌گردد و اين باعث تاثير گذاشتن می‌شود و از مفهوم بالا‌يی نيز برخوردار می‌شد. دولت فرانسه هم هرگز نتوانست و نخواست جلوی اين اثر را بگيرد.

ممكن است جلوی اثر غيراخلا‌قی برخورد بكنند، چون جامعه از چنين كاری جلوگيری می‌كند، اما از پرداختن به مسائل حاد جامعه اصلا‌ جلوگيری نمی‌كنند. امروز حتی تكنولوژی هم در خدمت تئاتر قرار گرفته است.

ـ وقتي به تاريخ تئاتر رجوع می‌كنيم، می‌بينيم كه اين هنر در عصر طلا‌يی حكومت پريكلس در يونان باستان به‌وجود آمده و همسوی با سياست و فلسفه تا امروز پيش‌آمده است. آيا امروز نمی‌توانيم از طريق تئاتر شيوه دموكراسی را وارد جامعه بكنيم؟

جعفروالی: هر زمان و هر شرايطی، به‌خصوص برای هنرمند، يك نوع وظيفه و تكليف معين می‌كند. اسمش را هم گذاشتند تئاتر سياسی. «چوب به دست‌های ورزيل» تئاتر سياسی نيست. «ديكته و زاويه» تئاتر سياسی نيست و فقط بخشی از فاجعه جامعه را نشان می‌دهد، حتی جامعه بشری، اصلا‌ يكی از وظايف هنر اين است. خيلی از هنرمندان بزرگ معتقد بودند كه تئاتر مثل سرمقاله روزنامه است. امروز يك اتفاق می‌افتد، اين اتفاق بايد به صورت تئاتر عرضه شود.

ـ مثل آثار داريو فو.

جعفروالی: بله، می‌گفتند كه ما اصلا‌ به جاودانگی معتقد نيستيم. می‌گفتند امروز بايد به اين مساله بپردازيم كه اين مساله فردا نيست. دنبال اين نبودند كه تئاتر برای 300 سال بعد بنويسند.

ـ اما نمونه‌هايی داريم كه از سال‌های دور تا امروز به روز بوده‌اند. مثل آنتيگونه سونوكل.

جعفروالی: بله، اينها ذهنيت بشری هستند. من در زمان سرهنگ‌های يونانی يك آنتيگونه ديدم كه بسيار تاثيرگذار بود. در اين كار تمام همسرايان به چوبه‌دار بسته شده بود. ذهن هنرمند در اين دوره ديكتاتوری يونان، نسبت به اين موضوع موضعگيری می‌كرد. تئودورآكيس محكوم به اعدام شد. الا‌ن در تئاتر ما كلماتی مانند پرفورمنس پست‌مدرن و مينی‌مال متداول شده است، تا چه اندازه تئاتر ما می‌تواند پيرو اين نوع مكاتب هنری باشد. فكر نمی‌كنيد اينها باعث می‌شود كه در رسيدن به تئاتر متعهد و اجتماعی فاصله‌ای ايجاد شود. اينها فقط الفاظی است كه آمده نه مفاهيم.

ـ حتی درك مفهومی هم از آنها نداريم؟

جعفروالی: اينها فقط لفظ هستند كه از آن‌ور آمده است؛ اين الفاظ بايد جايگزينی در ذهن من و جامعه داشته باشد. آيا مراحلی كه جامعه غربی برای تطور و تحول چنين مكاتبی پشت‌سر گذاشته است، ما چقدر در اين مسير قرار گرفته‌ايم. ما فقط اين لغت را برداشته‌ايم و با آن بازی می‌كنيم. اين گريزگاهی است كه هيچ‌كس با آن كاری ندارد چون هيچ محتوا و مفهومی ندارد. من سطرهايی از اشعار نيما، اخوان، شاملو و فروغ از حفظ هستم، اما از شعرهای پست‌مدرن حتی يك سطر در خاطره‌ام نمانده است. چرا؟! امروز مردم‌عادی هم به سراغ فروغ و شاملو می‌روند. اما شعرهای امروزی مثل حباب است كه زود می‌تركد. فقط ادا است. ما در زمان خودمان هم با چنين چيزهايی روبه‌رو بوده‌ايم.

ـ مساله ما نيست؟

جعفروالی: مساله آن ور هم نيست. ما هيچ نمونه مطلوبی در زمينه پست‌مدرن نداشته‌ايم. به نظرم اين هم نوعی تفنن است كه می‌گذرد.

ـ چطور می‌شود به مخاطب تئاتر انديشيد.

جعفروالی: وقتی چيزی عرضه می‌شود، پذيرفته می‌شود. بنابراين بايد مخاطب را تقويت كرد. وقتی چيزی عرضه نمی‌شود، چطور می‌شود آن را خريد. وقتی هنر در اشكال، مكاتب، زمينه‌ها و فرم‌ها و فضای مختلف عرضه می‌شود، آدم ها به ديدن آنها می‌روند هر كدام بنا بر سليقه خود به ديدن اثر دلخواه خود می‌روند. وقتی قرار باشد كه همه افراد به ديدن يك نوع نمايش ‌روند، بايد به بودن اين اثر شك كرد. پس سليقه افراد چه می‌شود؟ خود عرضه است كه تماشاچی را ايجاد و تقويت می‌كند. با گسترش شكل‌ها می‌تواند به گسترش مخاطبان رسيد. 15 نوع تئاتر 15 امكان انتخاب را ايجاد می‌كند.

ـ خود دولتی بودن تئاتر در كشورمان چه مشكلا‌تی را ايجاد می كند؟