تبليغاتX
تئاتر6

هارولد پينتر

و بيهودگی دیروز و امروز جهان، و فردا ؟

 

هارولد پينتر Harold Pinter در سال 1930 در ناحيه‌ای ازلندن به نام East Ende در خانواده‌ای يهودی به دنيا آمد. پدرش يك خياط بود. او در هجده‌سالگی وارد دانشكده‌ی سلطنتی هنرهای دراماتيك شد، اما پس از دو ترم ترك تحصيل كرد و در راديوBBC نقش‌هايی را ايفاء كرد. آن‌گاه در سال 1951 با يك گروه تئاتر سيّار به سفر نمايشی در سراسر انگلستان و ايرلند پرداخت و در كنار بازيگر مشهور انگليس انيو مك‌ماسترز Anew McMasters دست به تجربه‌هايی ارزشمند زد.

هارولد پينتر در سال 1956 با همكار بازيگر خود ويوين مرچنت Vivien Merchant ازدواج كرد كه بعدها در بسياری از نمايشنامه‌های او شركت داشت.

هارولد پينتر پس از تجربه‌هايی در سرودن شعر در سال 1957 دست به نگارش نخستين نمايشنامه‌ی خود به نام "اتاق" می‌زند كه با اجرايش در دانشگاه بريستول با استقبالی بی‌نظير روبرو می‌شود. پينتر از آن پس آثاری می‌آفريند كه در رده‌ی درام‌پردازان پوچ‌گرا قرار می‌گيرد. او كه همواره تحت تأثير ديدگاه‌های فلسفی كافكا و بكت بود، اين بيگانگی و بيهودگی جهان پيرامون خود را در آثارش چنين بيان می‌كند:

"... همه‌ی ما در چنين شرايطی زندگی می‌كنيم، درون يك اتاق، که بيرون از آن جهانيست... غير قابل تشريح، ترسناك، مشكوك، و عجيب و غريب؛ و هويت كسی را هم كه از بيرون می‌آيد نمی‌توان به روشنی تشخيص داد..."

اسكار گروس براكت Oscar Gross Brockett در كتاب معتبر خود به نام "تاريخ تئاتر جهان" آثار پينتر را در چند جمله‌ی كوتاه به خوبی تشريح می‌كند:

"... برای پينتر سكوت بخشی از زبان نمايشی است و گفتار همچون تمهيدی است كه برای پوشاندن برهنگی‌ روان شخصيت‌ها به كار می‌رود. بنابراين يك توضيح صحنه (يا "متن فرعی") در آثار پينتر غالباً همان‌قدر اهميت دارد كه ديالوگ. در نمايشنامه‌های او همه چيز در آغاز با مزه و به نحو دلپذيری مبهم است اما به‌تدريج، هنگامی كه شخصيت‌ها با وضع نامساعدی روبه‌رو می‌شوند، حال و هوايی اضطراب‌آلود، رقت‌انگيز، يا بيمناك آن ها را در بر می‌گيرد و می‌كوشند خود را از خطری ناشناس، و غالباً نامشخص در بيرون يا درون خانه يا مكانی كه حركت صحنه‌ای در آن اتفاق می‌افتد، رها سازند..." (1)

و مارتين اسلين Martin Esslin منتقد مشهور تئاتر انگليسی شيوه‌های نگارش پينتر را در نمايشنامه‌نويسی در چند جمله‌ای موجز چنين بيان می‌دارد:

"ديالوگ‌های پينتر از استحكام به‌سزايی برخوردار است، حتی محكم‌تر از شعر - هر سيلاب، هر يك از افعال، و توالی بلندی و كوتاهی صداها، واژه‌ها و جمله‌ها با ظرافت دست‌چين شده است؛ و دقت در تكرار و انقطاع، دايره‌ای از گويش پيش‌پاافتاده بوجود می‌آورد كه شاعر با همه‌ی اين عناصر به بافتی همچون باله دست ‌می‌يابد..." (2)

برخی آثار هارولد پينتر در قلم‌رو تئاتر و سينما عبارتند از:

= اتاق / / The Room 1957

= جشن تولّد / The Birthday / 1958

= سرايدار / The Caretaker / 1959 (فيلمنامه)

= مستخدم ماشينی (خدمتكار گنگ) / The Dumb Waiter / 1960

= شبی در خارج از خانه / A Night Out / 1960

= كوتوله‌ها / The Dwarfs / 1960

= مدرسه‌ی شبانه / Night School / 1961

= كلكسيون / The Collection / 1961

= درد خفيف / A Slight Ache / 1961

= كدوخورها / The Pumpkin Eaters / 1963 (فيلمنامه)

= فاسق / The Lover / 1963

= پيشخدمت / The Servant /1963 (با اقتباس از داستان R. Maugham)

= بازگشت به خانه / The Homecoming / 1965

= ضيافت چای / Tea Party / 1965

= خاطرات كوايلر / The Quiller Memorandum / 1966 (فيلمنامه)

= مهمانی / The Party / 1967

= تصادف / Accident / 1967 (فيلمنامه)

 =مك / Mac / 1968

= سكوت / Silence / 1969

= شب / Night / 1969

= روزگار گذشته / Old Times / 1971

= مونولوگ / Monologue / 1973

= ناكجا آباد / No Man's Land / 1975

= بی‌وفايی (لورفتگی) / Betrayal / 1978

= جايت را می‌شناسم / I Know thew Place / 1979

= گرمخانه / The Hothouse / 1980

= آواهای خانوادگی / Family Voices / 1981

= نوعی آلاسكا / A Kind of Alaska / 1982

= ساير جاها / Other Places / 1982

= ايستگاه ويكتوريا / Victoria Station / 1982

= تائيد (دقيقاً) / Precisely / 1983

= بزرگه / The Big One / 1983

= بازيگران / Players / 1983

= يك نفر در جاده / One for the Road / 1984

= يادداشت‌های روزانه‌ی لاك‌پشت / Turtle Diary / 1985

= زبان كوهستان / Mountain Language / 1988

= گرمای روز / Heat of the Day / 1989

= ديدار مجدد / Reunion / 1989

= پيروزی / Victory / 1990

= كوتوله‌ها / The Dwarfs / 1990

= زمان ميهمانی / Party Time / 1991

= محاكمه / The Trial / 1991 (با اقتباس از داستان F. Kafka)

= مهتاب / Moonlight / 1993

= زمان ميهمانی / Party Time / 1994

= خاكستر به خاكستر / Ashes to Ashes / 1996

= جشن تولد / Celebration  و اتاق / The Room / 2000

          هارولد پینتر در سال 2005 به دریافت جایزه نوبل نائل شد.

پی نوشت ها:

1 - تاريخ تئاتر جهان: اسكار گ. براكت. ترجمه‌ی هوشنگ‌آزادی‌ور. نشر مرواريد. چاپ اول. سال1376. جلد سوم. صفحه‌ی 301.

2 - The People Wound . Martin Esslin . London . 1970

ناصرحسینی مهر 1379

***

 

تائید ( عنوان اصلی: دقيقاً  Precisely )

هارولد پينتر

برگردان: ناصر حسينی مهر

 

برگردان از متن آلمانی: Heinrich Maria Ledig-Rowohlt

شخصيت‌ها:

مرد اول

مرد دوم

 

دو مرد پشت ميز نشسته‌اند و مشروب می‌نوشند. ساكتند.

مرد اول :    فكر می‌كنم، ما بارها و بارها درباره‌ی اين موضوع حرف زده‌يم، مگه نه؟

مرد دوم :    معلومه كه حرف زده‌يم.

مرد اول :    بارها و بارها. بيست ميليون. اين رقم رو تكرار كرديم. بارها و بارها تكرار كرديم. اين رقم با اسناد ثابت شده. ما با موشكافی و دقت كامل بررسی‌ش كرده‌يم. بيست ميليون يك واقعيت مسلمه. اگر مردم از رقم سی حرف می‌زنند ديگه چه می‌شه كرد- اون‌ها اسناد رو تحريف می‌كنند.

مرد دوم :    رسوائيه.

مرد اول :    كاملاً درسته. می‌گم آخه اين لعنتی‌ها از كجا خبر دارند ؟

مرد دوم :    كاملاً درسته.

مرد اول :    ما فكرهامون رو به كار انداختيم.

مرد دوم :    كاملاً درسته.

مرد اول :    برای همين هم به ما حقوق می‌ده‌ن.

مرد دوم :    حتی حقوق اضافی.

مرد اول :    دقيقاً. پول زياد برای فكرهای خوب.

                   (می‌نوشند)

                سی ميليون!  فكر می‌كنم...

مرد دوم :    دقيقاً.

مرد اول :    بِهِت بگم، اين وضع رو نه من و نه اون‌هايی كه بالاتر از من نشسته‌ند نمی‌تونند بيشتر از اين تحمّل كنند. اين جماعت، راجرRoger ،اين جماعت واقعاً به عمد اذهان عمومی رو گمراه می‌كنند. می‌فهمی منظورم چيه ؟

مرد دوم :    دلم می‌خواد اين باند رو سينه‌كش ديوار كنم و به رگبار ببندم.

مرد اول :    اگر دستِ من باشه، كميته‌ای رو دعوت می‌كنم تا دقيقاً در اين مورد بحث و مشورت بشه.

مرد دوم :    واقعا ً؟ عاليه.

                   (هر دو می‌نوشند)

مرد دوم :    راستی... من شنيده‌م كه اون‌ها از چهل ميليون صحبت می‌كنند.

مرد اول :    چی !؟

مرد دوم :    و بعضی‌هاشون... حتی بيشتر از اين‌ها هم می‌گن.

مرد اول :    منظورت چيه ؟

مرد دوم :    اوه... می‌دونی... پنجاه... شصت... هفتاد...

مرد اول :    ولی اين يعنی تقريباً همه‌ی جمعيّت كشور.

مرد دوم :    می‌دونم.

مرد اول :    عجيبه، سر درنمي‌آرم.

مرد دوم :    تا حدّی بی‌شرميه، مگه نه استفان Stephan ؟