گفت وگو با جعفر والى،
بازيگر نمايش «اتاق شماره شش»

بهزاد صدیقی
روزنامه ایران – 26 آبان 1386
جعفر والى دو، سه سالى است كه از كانادا به ايران بازگشته است. او سال گذشته در فيلم پاداش سكوت به كارگردانى مازيار ميرى بازى كرد كه به تازگى از اكران سينماها برداشته شد. از آخرين تئاترى كه او در تهران بازى كرده است، حدود ۲۸ سال مى گذرد. سال ۵۸ در نمايش اديپوس شهريار كه به كارگردانى جمشيد ملك پور در مولوى روى صحنه رفت، او علاوه بر فعاليت در تئاتر و سينما، هم اكنون به تدريس بازيگرى نيز مى پردازد. به گفته خودش براى بازى در نمايش اتاق شماره ۶ به ناصر حسينى مهر معرفى و قرار شد كه او در اين نمايش نقش دكتر راگين را بازى كند و هم اكنون اين نمايش با بازى او و حسن مهمانى، پرويز بزرگى، على بى غم، سياوش چراغى پور، غلامحسين بهرامى، مازيار فيروزمند و كاميار محبى در تالار اصلى مولوى روى صحنه است. به بهانه اين حضور درباره اين نمايش و تجربيات تئاترى اش با او گفت وگويى انجام داده ايم:
* با توجه به اين كه سال هاى طولانى از فضاى تئاتر ايران دور بوديد، چطور شد بازى در نمايش اتاق شماره ۶ را پذيرفتيد در اين مدت گروه تئاتر ۶ را چگونه ديديد؟
جعفروالی: دور بودن دليل نبودن نيست. ماهى اى كه در شتاب و خروش رودخانه در دريا شنا كرده، در يك تُنگ آب يا آكواريوم هم مى تواند زنده بماند. سال ها بود كه حسرت يك كار خوب، يك كار درست و با ارزش تئاترى به دلم مانده بود. كوشش هايى هم در اين زمينه كردم ولى نشد؛ يك شب دوست عزيز و همكار ديرينه ام آقاى عباس جوانمرد از كانادا تلفن كرد و از آقايى به نام ناصر حسينى مهر صحبت كرد كه قصد دارد كارى از چخوف، را برروى صحنه ببرد و خواستار همكارى با من است. سفارش عباس، و نام چخوف، چخوفى كه من در تمام مدت كار هنرى ام جرأت و جسارت اين را پيدا نكردم تا به طرفش بروم، وسوسه ام كرد. حسينى مهر به ديدنم آمد. زير درخت انجير نشستيم و گفتيم و گفتيم تا ديرگاه، ضمن بحث ها و تبادل نظرها، يكديگر را پسنديديم و دست همكارى داديم؛ به همين سادگى.
* داستان اتاق شماره ۶ چخوف را چقدر مى شناختيد اين نمايشنامه را كه براساس آن نوشته و تنظيم شده بود، چگونه ديديد؟
جعفروالی: داستان اتاق شماره ۶ چخوف را از سال ها پيش مى شناختم. وقتى نمايشنامه را خواندم ديدم كه دوست عزيزم، حكيم رابط، چه زيبا و چه جامع تمام آنچه را كه چخوف در يك داستان بلند آورده، با مهارت و توانايى در نمايشنامه گنجانده است و با چه وسواس و نكته سنجى تمام ابعاد داستان و سايه روشن هاى درونى و بيرونى شخصيت ها را در مسير نمايش بازگو كرده است.
با گروه كه آشنا شدم، در برخورد اول شيفتگى و شوق آنها مرا تحت تأثير قرار داد. دانستم كه چندين بار اين نمايش تا مرحله اجرا رفته و به هر دلايلى امكان اجراى آن فراهم نشده، اما آنها همچنان پايدارى كرده اند. همين پايدارى آنها، شوق و اعتقادشان را به تئاتر نشان مى داد. حالا كه با هم بيشتر و بيشتر، آشنا شده ايم، از دوستى و همكارى شان واقعاً خوشحالم.
* تحليل شما از نقش دكتر راگين كه در اين نمايش بازى مى كنيد چيست شما چه تصويرى از اين شخصيت در طول نمايشنامه داريد؟
جعفروالی: خوشبختانه آنچه را كه بازيگر بايد در شخصيت نقش كشف كند و به كار گيرد، چخوف به طور جامع و كامل در داستان بازگو كرده و اين خود كمك بزرگى براى من بود. كوشيدم با راهنمايى كارگردان، خطوط اصلى، سايه روشن هاى عاطفى و ذهنى و همچنين افكار و احساسات و نوع نگاه انديشمندانه دكتر راگين را تا حدودى بشناسم. هر چند مى دانم از شناختن و به كار گرفتن و خلق كردن راهى طولانى است.
* شما براى انجام حركات خود و اساساً بازى خود چقدر اختيار داشتيد كه كار خود را انجام دهيد يا چقدر توانستيد كه علاوه بر انجام خواسته كارگردان، خلاقيت بازيگرى خود را نشان دهيد؟
جعفروالی: هر كارگردانى سبك و سياق خاص خودش را دارد. من بازيگر، وقتى مى پذيرم كه با كارگردانى همكارى كنم، بايد بكوشم از ديدگاه او به اجرا نگاه كنم و بفهمم او از مجموعه عواملى كه براى اجرا به كار گرفته، به چه هدفى مى خواهد برسد. طبيعى است بازيگر در برخورد با نقش، ايده ها و نظراتى دارد و با كارگردان در ميان مى گذارد. آنها با هم تحليل و بررسى مى كنند نه جدل و سماجت، تا به يك تفاهم كلى برسند. اين كار به بارورى و شكوفايى اجرا كمك مى كند. هيچ چيز در تئاتر پيش بينى و از قبل شناخته شده نيست. همه چيز در ضمن تمرين شناخته مى شود، كشف مى شود و به كار گرفته مى شود. بازيگر در اين ميانه نقش شاخص و برجسته اى دارد. بازيگر تنها رابط همه اين كوشش ها با تماشاگر است. بايد سعى كرد اين مسئوليت بزرگ را شناخت و به كار گرفت.
* شما چخوف را در اين اثر چگونه ديديد؟
جعفروالی: سايه چخوف در هر لحظه اين نمايش حس مى شود. در تمرين ها، نقل قول ها از چخوف، قاطع ترين كلامى است كه همه ما را مجاب مى كند.
* شما در اين نمايش به بازيگر نقش هاى مقابل خود چقدر كمك مى كرديد تا اجرا بهتر شود چقدر احساس راحتى مى كرديد بازيگران مقابل خود را چگونه مى ديديد؟
جعفروالی: تجربه به من آموخته كه هر چه نقش مقابل با قدرت بيشتر و هنرمندانه تر كارش را انجام دهد، به نفع بازى من است. من مى توانم با بال هاى او پرواز كنم، اوج بگيرم به افق هاى جديدى برسم. شناخت اين رمز، كليد موفقيت هر بازيگر است.
* با توجه به اين كه آقاى حسينى مهر سال ها در ايران نبود، چه توقعى نسبت به اجراى اين كار يا نقش خود از او داشتيد براى بازى در اين نمايش به او و گروه اجرايى اش چقدر اعتماد كرديد؟
جعفروالی: باور و اعتماد، نخستين و محكم ترين قدم در آغاز راه است. اگر پذيرفتن و اعتماد داشتن نباشد، كار مثل درخت بى ريشه اى است كه زود مى خشكد، ثمرى نمى دهد و جز تأسف و بيزارى نصيبت نمى شود. شناخت در ضمن كار در برخوردها و همدلى ها به وجود مى آيد. اگر در قبول يك نقش به خودباورى نرسى و اعتقاد و اعتماد به آنچه مى كنى، نداشته باشى، كارت زار است. با اسب لنگ نمى شود سواركارى خود را ثابت كنى. اگر باور كنيم كه همه براى چيزى به نام تئاتر كار مى كنيم، اگر حرمت و عزت اين هنر والا را بشناسيم، ديگر من و ما مطرح نيست. تئاتر مطرح است و در اين ميانه «توقع» لفظ بى معنى و خطرناكى است.
* دراين نمايش سه نسل بازيگرى تئاتر بازى مى كنند. به نظر شما چقدر مى توان بازى هاى يكدستى را در آن ديد؟ ضمن اين كه نبايد فراموش كنيم در شيوه اجرايى كه براى اين كار ، كارگردان در نظر گرفته است بر روى بازى بازيگر تأكيدگذارى شده است.
جعفروالی: يادم مى آيد نسل ما - پيرمردها- وقتى تئاتر را شروع كرديم ، همه هم سن و سال بوديم با ۵-۴سال اختلاف سنى . قديمى ها يا كنار رفته بودند يا ما را قبول نداشتند. مامجبور بوديم با همه كم سن و سالى، خودمان را در زمان جوانى، ميانسالى و پيرى تقسيم كنيم. يادم است كه قرعه پيرى به نام من افتاد. مو سفيد مى كرديم ، صدا مى شكستيم، قوز مى كرديم، گشادگشاد راه مى رفتيم تا بتوانيم اداى يك پيرمرد چندين و چندساله را در بياوريم. جاى خوشبختى است كه امروز من پيرمرد دركنار دو نسل ديگر كه هريك در جاى خود ايستاده اند، بازى مى كنم و سر جاى خود ايستاده ام. كهنه و قديمى بودن كه امروزه به نام نامعقول «پيشكسوت» پيرايه هاى احترام و افتخار به آنها بسته مى شود، در پيشگاه هنر قدر و اعتبارى ندارد. اعتبار در حضور، در جوشش و كوششى است كه در هر سن و سال دارى.
* فكر مى كنيد اساساً اجراى نمايش براساس داستان بلند اتاق شماره ۶ چخوف براى مخاطب امروزى چقدر ضرورت دارد تماشاگر امروزى چقدر مى تواند با آن همذات پندارى كند؟
جعفروالی: جواب اين سؤال را در اجرا بايد ديد. در اين نمايش با نام انسان والايى به نام چخوف سرو كار داريم؛ يك شخصيت اعصار و دوران ، يك چهره پذيرفته شده جهانى كه بسيار از كسان از او هنوز با شگفتى ياد مى كنند. او از ذات بشرى با آنچه انسان و انسانيت را مى سازد، سخن مى گويد، يك زبان عام ، زبان تمام زمانه ها. اگر ما نتوانيم پيام و همدردى بشرى او را آن طور كه او گفته و خواسته به گوش مردم امروزمان برسانيم، ضعف از ماست.
* براى پذيرش نقش چه فاكتورهايى را پس از متن نويسنده و كارگردان و پس از انتخاب نقش در نظر مى گيريد آيا اين فاكتورها به طور كامل دراين نمايش وجود داشت؟
جعفروالی: هر بازيگرى براى خود معيارهايى دارد كه بر مى گردد به استعداد، شعور و دانش او از فن بازيگرى، به وجدان كارى، به شناخت مسئوليت اجتماعى به عنوان يك هنرمند، به دانسته ها و تجربيات او و به باورهاى شخصى او از مفهوم تئاتر. در هنر، هيچ چيز كامل نيست. شايد رمز جاودانگى هنر در همين باشد. در همين اجرا، چخوف در فضايى كاملاً استعارى و غيرواقعى اجرا مى شود با تجربه هاى تئاتر امروز، با دگرگونى هاى تئاتر معاصر ولى باز آنچه اجرا مى شود چخوف است. چخوف قرن نوزده در قرن بيست ويكم دوباره سازى مى شود. شايد كارگردانى ديگر، گروهى ديگر درجايى ديگر اين متن را اجرا كند كه هيچ شباهتى با آنچه ما اجرا مى كنيم ، نداشته باشد و اين در تئاتر امرى كاملاً طبيعى است.
***
همراه با بازيگران نمايش «اتاق شماره 6 » به كارگردانی ناصر حسينیمهر
اصرار، اعتقاد و اعتماد در تئاتر ما رنگ باخته است!
رامين فناييان
بانی فیلم – 19 آبان 1386
اشاره: نمايشنامه «اتاق شماره 6 » براساس داستان بلندی به همين نام از آنتون چخوف توسط خسرو حكيم رابط و ناصر حسينیمهر در بهار 85 نوشته شد و برای اجرای آن خسرو حكيم رابط دراماتورژی آن را به عهده گرفت و ناصر حسينیمهر طراحی و كارگردانی آن را انجام داد و سرانجام پس از گذشت يكسال و نيم، سرانجام از روز ششم آبان ماه در تالار اصلی مولوی به روی صحنه رفت. در نمايش «اتاق شماره 6» كه توسط گروه «تئاتر 6» به اجرا درآمده جعفر والی، حسن مهمانی، پرويز بزرگی، علی بیغم، سياوش چراغیپور، غلامحسين بهرامی، مازيار فيروزمند، كاميار محبی و ناصر حسينیمهر بازی میكنند.
به انگيزه اجرای اين نمايش نظرات چند نفر از بازيگران اين نمايش چون حسن مهمانی، پرويز بزرگی، غلامحسين بهرامی، مازيار فيروزمند و كاميار محبی را درباره نقش خود و حضور در اين نمايش جويا شديم كه در ذيل میخوانيد:
مقوله انتخاب بازيگر و انتخاب نقش برای اجرای نمايش يكی از مهمترين مسائلی است كه كارگردان و بازيگر در آغاز كار ذهنشان متوجه آن شده و معمولاً ماهها دلمشغول آن میشوند. برای اجرای نمايش «اتاق شماره »6 ناصر حسينیمهر مثل هر كارگردان خبره ديگر با درايت و وسواس از ماهها قبل با بازيگران خود صحبت كرده تا هر آنچه كه بازيگر میيابد از لايههای زيرين شخصيت بيرون آورده و شخصيتاش را متبلور و متجلی سازد. براي همين جدا از توانايیها و تجربههايی كه معمولاً بازيگران تئاتر دارند و كارگردان اين مؤلفهها را براي اجرای نقشهای متفاوت نمايش خود در نظر میگيرد. به فيزيك آنان و نيز خلاقيتهای بازيگریشان توجه اساسی میكند. زيرا در رويارويی و برخورد اوليه تماشاگر با بازيگران، نقش يا شخصيت مورد نظر تصوير تأثيرگذاری را در صحنه پديد میآورد؛ تصويری كه ماهها و بلكه سالها در حافظه جمعی تماشاگران جای میگيرد.

حسن مهمانی يكی از بازيگران اتاق شماره 6 نقش «ميخاييل آوريانيچ» را در آن بازی میكند. او كه بازی در هر كار جديدی را تجربه نو و تازهای میداند، معتقد است: برای نزديك شدن به كاراكتر مسلماً بازيگر بايد از پارامترهای زيادی بگذرد. مسائل روانشناختی كاراكتر را كشف كند و كمكم آنها را در نقش خويش متجلی سازد. علاوه بر آن جدا از تمرين و كار گروهی، در تنهايی نيز روی نقش خود كار كند و مثل حضور آزمايشگر در آزمايشگاه عنصرهای متفاوتی را به اندازه و به قاعده مخلوط كند تا عنصر جديدی زاده شود.
مهمانی در خصوص تحليل نقش خود در اين نمايش میگويد: «ميخاييل آوريانيچ، انسان سادهلوح و سودجو و مالپرستی است او علاوه بر خوشگذرانی، ازدواجهای متعددی كرده و سرانجام هم از همسرانش جدا شده، اين شخصيت به خاطر سودجويی و سادهلوحی احمقانه در دام توطئه گرفتار میشود.» او در ادامه درباره تأثير بازی خود در اين نمايش میگويد: «طبعاً هر كاراكتر و شخصيتی كه در نمايش وجود دارد، چه شخصيت كوچك چه شخصيت بزرگ، در جريان و چرخه نمايش بیتأثير نمیتواند باشد. مثل كاراكتر ميخاييل كه در اين نمايش كه جزو كاراكترهای اصلی آن محسوب میشود. اما قضاوت درباره تأثير بازی من در اين نمايش به عهده تماشاگران است».
مهمانی كه از حضور خود در اين نمايش با همه افت و خيزهايی كه برای اجرای آن به وجود آمد، كم راضی نيست، درباره ضرورت اجرای اين نمايش در شرايط كنونی میگويد: «در شرايط اجتماعی كنونی، اجرای چنين آثاری ضرورت دارد. به خصوص آنكه متن هم از نمايشنامهنويس مطرح و معروفی همچون آنتون چخوف باشد كه براي مخاطب آگاه و دانا هم بسيار جذاب خواهد بود به شرط آنكه اجرايی خوب باشد».

پرويز بزرگی از بازيگران مجرب تئاتر، سينما و تلويزيون در اين اثر نقش نيكيتای نگهبان اتاق شماره 6 را بازی میكند. او در ابتدا میگويد: «من بسيار كم كار هستم شايد به طور ميانگين، سالی يكبار در نمايش بازی میكنم كه گاهی تعداد و عنوان بعضی از نمايشها را كه من در آن بازی كردهام، به ياد ندارم».
او درباره تحليل خود از نقشی كه در اين نمايش بازی میكند، میگويد: «من هم، چون از آغاز تمرينات در اين گروه حضور داشتم، تحت تأثير داستان اتاق شماره 6 و تلاشهای خستگیناپذير كارگردان و ساير همكاران بازيگرم در حد توان و درك و حساسيتم به مجموعهای از شناخت از نقشم رسيدهام و البته مدام سعی میكنم برای ايفای نقش خود، از تجربيات گذشتهام، استفاده كنم تا كاراكترم تافتهای جدا بافته از آب درنيايد».
او در ادامه درباره نقش خود در اين نمايش میگويد: «نيكيتا چون تفكر و انديشهای ندارد، فقط از مشتهای سنگين خود برای آرام كردن بيماران روانی استفاده میكند و به آنها ناسزا میگويد، آواز میخواند چون تاب شنيدن آواز ديگری را ندارد. مدام تخمه میخورد زيرا تعقل را نمیشناسد او هميشه آماده اجرای اوامر رئيس خود است. بسيار بیرحم است اگر عصبانی شود به راحتی آدم میكشد. بیترديد اين آدم نماينده قوه مجريه زمانه خودش (دوره تزار) است».
ناصر حسينیمهر برای اجرای اين نمايش در واقع يكی از بهترين انتخابهای بازيگری خود را انجام داده است. زيرا بزرگی علاوه بر فيزيك ظاهری كه به نقش نيكيتا بسيار نزديك است، آشنايی خوبی به رمانها و نوولهای روسی، سينما و موسيقی كلاسيك روسيه و قدری شناخت از زبان روسی دارد.
بزرگی درخصوص مطالعه خود برای اجرای اين نقش میگويد: «برای دريافت كليه ابعاد روحی روانی شخصيت نيكيتا، كنشها و واكنشها، نوع بيان، طرز نگاه، راه رفتن و نشستن، برخاستن خشم و شادی و كليه رفتارهای فيزيكی، بارها به خود نقش رجوع كردهام و بقيه جزئيات را كه در بين سطور نيافتم، به تخيل مراجعه كرده و از بايگانی ذهنم مدد جستم و با مشورتهای كارگردان در آغاز كار و به تدريج در تمرينات فراوان با هم به نقش رسيديم».
اين بازيگر درخصوص ضرورت اجرای اين اثر چخوف در تئاتر امروز ايران میگويد: «به اعتقاد من ضرورت توجه به تمام آثار چخوف دائمی است. لذا هر كس در حد توان خود، تأثيرپذير خواهد بود، حتی اگر به آرامی با قطره چكانی چند قطرهای بچشد، حتماً اسيرش شده و مدتها در پی بقيه آثار، كتابفروشیها را گز میكند».
وی در ادامه يادآور میشود: «تماشای نمايش اتاق شماره 6 آدم متفكر و انديشمند را دچار گزش روحی و جسمی میكند. كسانی كه حساس و انديشه ورزند، مدتها متلاطم خواهند بود، زيرا وجدانشان برانگيخته شده و رهايشان نمیكند. برای بعضیها مانند شوك الكتريكی عمل میكند و چقدر خوب، چه قلبهايی كه ريتم فراموش شده خود را باز میيابند. او درخصوص بازی طنز در اين اثر معتقد است: «هميشه نبايد مثل لودهها خنديد البته خنديدن زيباست، اما چه بهتر كه دليل روشنی داشته باشد به عقيده من تماشاگر در اثر ديدن بعضی از صحنههای نمايش اتاق شماره 6 هم میخندد،اما وقتی به خانه میرود شايد...»
بزرگی درباره عجين شدن بانقش میگويد: «بعضی از نقشها چنان با من يكی میشوند كه تا آخرين اجرا هم از تلاشی برای بهتر بودن فروگذاری نمیكنم. همين نقش نيكيتا باعث شده، كه به موسيقی فولكلوريك روسيه توجه دوبارهای داشته باشم و حداقل روزی يك فيلم قديمی روسی میبينم، قبل از هر تمرين يكی دو آواز روسی میخوانم كه فضای آن دوران در روح و جسم تجلی يابد فرم لباس نقش و تجسم و گريم آن باز هم كمك خوبيست. لوازم و آكسسوار هميشه برای يافتن ابعاد ديگری از نقش به من ياری كردهاند».

غلامحسين بهرامی از بازيگرانی است كه فعاليت بازيگری خود را از پيش از انقلاب آغاز كرده است و تاكنون در نمايشهای زيادی بازی كرده است. از جمله آنان میتوان به نمايشهايی اشاره كرد كه توسط هرمز هدايت كارگردانی كرده است: «چشم در برابر چشم»، «سربازها»، «آن زمان فرا خواهد رسيد» و ...
بهرامی در نمايش اتاق شماره 6 نقش «فرماندار نظامی» شهر را بازی میكند. او میگويد: «او يك افسر بیسواد و عياش است كه با باند بازی به اين مقام رسيده است و بودجههای عمرانی و بهداشتی شهر را به نفع خود بالا میكشد».
او در خصوص تأثير بازی بازيگران در اجرای نمايش میگويد: «در هر نمايش هركدام از بازيگران با اجرای نقش خود در پيشبرد، نمايش تأثيردارند و نبود هركدام و يا ضعف آنها در اجرای نقش میتوانند ضربهزيادی به كل نمايش وارد كند.» اين بازيگر همچنين در ادامه در خصوص حضور در نمايش اتاق شماره 6 و همكاری باگروه تئاتر 6 و ناصر حسينیمهر به عنوان كارگردان و طراح اين اثر میگويد: «در ابتدا خيلی از نقش خودم در اين نمايش راضی نبودم ولی به تدريج از نقش خودم و نمايش خوشم آمد. مخصوصاً برايم مهم است كه پس از چندين سال دوری از كارهای هنری با اين نمايش دوباره وارد فضای تئاتر شوم. از همكاری با آقای حسينیمهر راضی هستم. از آنجا كه ايشان سالهای طولانی در خارج از كشور به صورت حرفهای تئاتر را تجربه كرده،روشهای نو و متفاوتی را در كار خود ارائه داد و اين برای من دلپذير است.» وی در پايان درباره مطالعه روی نقش خود اضافه میكند: «البته چون نقش فرماندار در اين نمايش فقط يك تكه از فرماندار است و هيچ پيشزمينهای از شخصيت او در نمايش ديده نمیشود، اجرای آن قدری مشكل است هرچند كه فرماندار اساساً شخصيت آنچنان پيچيدهای ندارد. به همين دليل من برای دستيابی و نزديكشدن به اين شخصيت خيلی دچار زحمت شدم».

كاميار محبی از بازيگران جوان اين نمايش كه نقش موژيك را بازی میكند، تاكنون در نمايشهای دانشجويی و تالارهای فرهنگسرای بهمن، خاوران، آسمان، تئاتر دماوند و چندين جشنواره تئاتری بازی كرده است. بازی در نمايش «پس از غروب» به كارگردانی حسين پرستار، «سمفونی عاشورا» به كارگردانی ايرج كلهجاهی، «عروسك قصه من» به كارگردانی ميترا نماينده از آن جمله است. او از اينكه جزو نُه بازيگر اين نمايش است بسيار راضی و خشنود است و ضمن بيان اين مطلب كه تمام تلاش خود را برای هرچه بهترشدن اين نمايش خواهم كرد درباره تجربه همكاری با ناصر حسينیمهر میگويد: «روزی كه آقای حسينیمهر با من تماس گرفت و مرا دعوت به بازی در اين نمايش كرد، حس كردم اين كار هم مانند تجربيات ديگرم خواهد بود. ولی در جريان تمرين متوجه شدم كه كاملاً اشتباه فكر میكردم چون تجربياتی در اين نمايش نصيبم شد كه شايد در هيچ كار ديگری امكانپذير نمیشد. به همين تجربه همكاری با ناصر حسينیمهر برايم لذتبخش است و بسيار خوشحالم كه در ابتدای مسير كار حرفهای با اين كارگردان آشنا شدم و در نمايش اتاق 6 بازی میكنم».
محبی درخصوص چگونگی رسيدن به نقش خود و ساير بازيگران میگويد: «در ابتدای كار، آقای حسينیمهر ما را با زمانه چخوف آشنا كرد و در هر جلسه از تمرين داستانی از چخوف توسط بازيگران خوانده میشد پس از آشنايی با زمانه چخوف، تحقيقات و مطالعات فردی شروع شد. خواندن داستان بلند اتاق شماره 6 و موژيكها، قصه مرد ناشناس و ... از نوشتههای چخوف بسيار تأثيرگذار بود. در اينجا بايد از آقای خسرو حكيم رابط هم تشكر كنم كه پسزمينههايی از شخصيت موژيك را به من يادآوری كردند».
او در پايان ضمن گلايه از مسؤولان و سياستگذاران تئاتر میگويد: <متأسفانه تاكنون سياستگذاریهای تئاتر به گونهای بوده است كسی كه در نمايشهای مركز هنرهای نمايشی و سالنهای تئاتر شهر يا تالار سنگلج و هنر حضور نداشته است، جزو سوابق تئاتری او محسوب نمیشود».

مازيار فيروزمند در اين نمايش نقش «دكتر خاباتوف» يكی ديگر از نقشهای اصلی اين نمايش را بازی میكند. تحليلی كه او از نقش خود ارائه میدهد چنين است: «دكتر خاباتوف نماينده قدرت و جامعه ايستاست. او كسی است كه نور و صدايی نو در جامعه را بر نمیتابد او مأموريت دارد تا اين صدا را در ابتدا خفه كند تا موجب بيداری و آگاهی نگردد. او دكتر راگين را كه برخلاف همكاران و نزديكان خود، اوقاتش را در بطالت و عياشی نمیگذراند، در بند میكشد».
وی در ادامه درباره اين شخصيت میافزايد: «خاباتوف تيزبين و فرصتطلب افكاری پليد در سر دارد. او بر آن است با فرصتطلبی، صاحب منصب شود. برای همين مردم شهر را از حضور شخصيت روشنگری مثل دكتر راگين خلاص میكند و او را وادار به استعفا میكند و سرانجام او را به بند میكشد و موجبات مرگ او را فراهم میآورد».
وی درباره تجربه بازی در اين نمايش میگويد: «در مورد بازی خودم نظر خاصی نمیتوانم بدهم، اما تجربه پرورش و خلق اين شخصيت، تجربه تلخ و شيرين و طاقتفرسايی بود. اصولاً در تمرينات، اساس كار بر مطالعه و سپس پرورش نقش بوده است و من هم سعی كردم لايههای زيرين و زير و بمهای نقش را يك به يك كشف و آشكار كنم، اما ماحصل آن را بايد از تماشاگران پرسيد».
فيروزمند معتقد است: «قطعاً تجربه كار در كنار بزرگان، زبدگان و كارآزمودگان هر حرفه و هنری مفيد و سخت است. به خصوص آنكه در كنار بزرگوارانی چون جعفر والی و گزيدهای از بازيگران گروه آناهيتا باشد».
او در خصوص تجربه همكاری با كارگردان اين نمايش میگويد: «ناصر حسينیمهر پيگير و سختكوش در تب و تاب هدايت بازيگرانش كمتر مینشيند و بيشتر در جستوجو و حركت است. او در پی كشف لحظات و خلق زندگی است. مُصر و محكم تا رسيدن به آن تلاش میكند و تأييد يا باز میدارد. اصرار و اعتقاد و اعتماد چيزی كه متأسفانه در تئاتر امروز ما رنگ باخته است».
او در ادامه ضمن يادآوری اين كه مطالعه در آثار چخوف، هميشگی، شيرين و تفكربرانگيز است، میافزايد: «تولستوی میگويد: قصهها و نمايشنامههای چخوف از زمره كارهای نادری است كه انسان ميل میكند دوباره بخواند. من براي نزديكشدن به اين نقش نمايشنامهها،داستانها و نوشتههای ديگران درباره چخوف را مطالعه كردم و از آنچه يافتم پايان نامه نظری كارشناسیام را ارائه خواهم كرد».
او همچنين در همين باره اضافه میكند: «اتود در شرايط پيشنهادی» در طول تمرين نيز سازنده و مؤثر بود. خاباتوفهای زيادی را در زندگی و به ويژه در طول دوران تحصيلام ديدهام و به نقد و تمسخر كشيدهام. شايد همه اينها در آنچه ساختهام ياریام كردهاند؛ البته اگر چيزی ساخته باشم.» به گفته فيروزمند او تاكنون در طول دوران تحصيلات دانشگاهیاش در نمايشهای متعددی بازی داشته است كه بعضی ديده شدند و برگزيده و بعضی نيز نه ديده شدند و نه اجرا. بعضی نيز فقط برای هيأتهای بازبينی اجرا شده اند و بازی در نمايش «اتاق شماره 6» اولين اجرای حرفهای او محسوب میشود.
***
نمایش «اتاق شماره 6»
با حضور جعفر والی در دانشگاه تورنتو
شنبه 23 فوریه، به همت انجمن ایرانیان دانشگاه تورنتو، فیلم نمایش «اتاق شماره 6» نوشته آنتون چخوف با بازیگری جعفر والی در سالن «هارت هاوس» دانشگاه تورنتو، بر پرده آمد.
کارگردان این نمایش که آبان ماه 86 در تالار مولوی در تهران به روی صحنه رفت، ناصر حسینی مهر، استاد دانشگاه و کارگردان تئاتر است که پس از 22 سال دوری به ایران برگشته است. نویسنده و دراماتورژ آن خسرو حکیم رابط و بازیگران جعفر والی، پرویز بزرگی، علی بی غم، حسن مهمانی، سیاوش چراغی پور، غلامحسين بهرامى، مازيار فيروزمند و كاميار محبى هستند.
اتاق شماره 6، اتاقی در یک بیمارستان روانی در یکی از شهرهای کوچک روسیه تزاری است؛ اتاقی که می تواند نمونه ای از جامعه ی بزرگتر باشد. دکتر راگین (با بازیگری جعفر والی) پزشکی انسان دوست است که سعی دارد با مهربانی با سه بیمار این اتاق و بویژه یکی از آنان رابطه ای انسانی و دوستانه برقرار کند، ولی این رابطه به مذاق دیوانگان آن سوی میله ها، که همان مقامات عالیه شهری هستند، خوش نمی آید. خاباتوف، معاون جوان و جاه طلب او برای گرفتن پست ریاست بیمارستان از دست دکتر راگین، با توطئه ای او را دیوانه خوانده و به آن سوی میله ها می راند تا شاهد تداوم حکومت فاسدان بر جامعه ای باشیم که انسان های واقعی در آن به پشت میله ها رانده می شوند و خشونت و شقاوت و طمع جای ارزش های انسانی را میگیرد.
پس از پایان نمایش، جعفر والی پشت میکروفن قرار گرفت تا ضمن توضیحاتی درباره نمایش به پرسش های حاضران پاسخ گوید.
جعفر والی که خود کارگردان، بازیگر و مدرس تئاتر است، پس از 28 سال که از بازیگری دور بود، برای نخستین بار در «اتاق شماره 6» به روی صحنه رفت. آخرین بار او در اديپوس شهريار به كارگردانى جمشيد ملك پور در تالار مولوى به روى صحنه رفته بود.
او در این خصوص گفت: این نمایش مورد استقبال قرار گرفت. دو سال تمرین کردیم ولی اجرایمان سه هفته طول کشید، همین قدر که توانستیم نمایش بدهیم جای خوشحالی دارد.
او گفت: از این که بالاخره جرات کردم کار چخوف را بازی کنم خوشحالم و به عنوان بازیگر از این کار لذت بردم.
والی در پاسخ به پرسشی از اکبر رادی یاد کرد و این که امیدوار است اکبر رادی حذف نشود و آن زمان است که میشود فهمید که جاودانه است.
در پاسخ به پرسشی دیگر درباره ویژگی های داستان های چخوف گفت، چخوف میگوید من خط نمیدهم، پند و اندرز هم نمیدهم. چخوف، منِِ تماشاگر را قاطی قصه اش میکند و آدم ها را به صورت آنچه که در واقعیت است در قصه هایش طرح می کند. چخوف هیچوقت حادثه نمیسازد، بلکه حادثه خودش پیش می آید. او نسبت به آدمهایش یک حس همدردی دارد و معتقد است که تحول باید از درون انسانها به وجود بیاید و نسبت به هم همدلی پیدا کنند.
او به گفته ی استانیسلاوسکی درباره چخوف اشاره کرد و گفت، استانیسلاوسکی میگوید افسون نوشته های چخوف در دیالوگ نیست، بلکه در مفهوم پشت این کلمات است؛ در مکث ها، در شوری که در گفته هاست و ... خود استانیسلاوسکی قبل از شناخت درونمایه چخوف و جوهر تئاتر، در اجرای نمایش های چخوف شکست خورد و خودش میگوید که چخوف کلید را به دست او داد.
والی ادامه داد، چخوف آدم خاصی بود. کاری که او میکند طنز تلخی است که به طور آشکار و کوبنده بیان میشود برای همین قصه های او خواندنی ست و ترجمه میشود.
والی سپس در توضیح موفقیت این نمایش در ایران به چند تیتر روزنامه های وقت اشاره کرد و گفت: یکی از روزنامه ها نوشته "ما هم در آن اتاق زندگی می کنیم"، دیگری نوشته "درونکاوی هوشمندانه" . جواد مجابی هم در همین مورد مقاله ای نوشته است.
والی افزود، چخوف صد سال پیش حرفی زده که امروز جامعه ما به آن توجه وبا آن همدردی میکند.
بازیگر نقش دکتر راگین به نقش خسرو حکیم رابط در به نمایش درآوردن قصه چخوف اشاره و او را از نویسندگان خوب ایران توصیف کرد.
والی به این نکته نیز اشاره کرد که برای اولین بار است که تئاتر خودش رابر پرده می بیند و این هم بدین خاطر میسر شده که زودتر از موعدی که برای اجرا تعیین شده بود، به آنها گفته شد که نمایش متوقف میشود برای همین یکی دو شب مانده به پایان اجرا، توانستند این نمایش را بر روی صحنه در حضور تماشاگران فیلمبرداری کنند، والی تاکید کرد که شکوه و جلال تئاتر این است که روی صحنه خلق میشود و هر شب یک دنیای جدیدتری پیدا میکند. تئاتر را باید در صحنه و در همان فضا و گرمای سالن دید نه توی تصویر.
والی از نقش هایی که روی او تاثیر بسیار گذاشته از جمله بازی در شنل (گوگول) یاد کرد ولی بدترین شب را برای بازیگر، آخرین شب نمایش خواند و گفت: چندین ماه با یک آدم بودید، با او زندگی کردید، خوردید، خوابیدید، عاشق شدید و حالا مجبورید ترکش کنید و دیگر نمیدانید که این آدم را می بینید یا نه...

(به نقل از شهروند. 26-02-2008)
***
اتاقکی به وسعت جهان امروز

(يک جفت چکمه نداريم اما ادعا داريم)
گفت وگو با ناصر حسينی مهر کارگردان نمايش «اتاق شماره 6»
گروه فرهنگی؛ بالاخره طلسم اجرای نمايش «اتاق شماره 6» شکست و اين نمايش از هفته گذشته در تالار اصلي تئاتر مولوی روی صحنه رفت. سال گذشته خبر همکاری «ناصر حسينی مهر» و «خسرو حکيم رابط» برای اجرای نمايشی اقتباس شده از داستان «اتاق شماره 6» «آنتون چخوف» منتشر شد. در ابتدا قرار بود نمايش در همان روزها روی صحنه برود که نشد و اجراي آن ماند برای امروز. اين نمايش از چند جهت اثر مهمی محسوب می شود؛ يکی اينکه آزمونی است برای «ناصر حسيني مهر» که پيش تر او را به واسطه ترجمه و تاليف هايش در معرفی تئاتر معاصر اروپا می شناسيم. دوم اينکه فرصتی است که بار ديگر به تماشای نمايشنامه ای از «خسرو حکيم رابط» بنشينيم که غيبت او در صحنه های تئاتر اندکی طولانی شده و مدت ها بود که اثری تازه از او نديده و نخوانده بوديم و سوم حضور جعفر والی، از چهره های برجسته تئاتر در دهه های چهل و پنجاه به عنوان بازيگر در اين نمايش است که روزهای غيبت او نيز طولانی شده بود. مابقی گفتنی ها در ضمن گفت وگو آمده است. قضاوت هم که مثل هميشه با شماست.