تبليغاتX
تئاتر6

فرناندو آرابال

درام پرداز کابوس های شاعرانه

 

1932- تولد فرناندو آرابال در يازدهم ماه اوت در مليلا Melilla (شهری در شمال مراكش كه به اسپانيا تعلق دارد) جائی كه پدرش به عنوان افسر ارتش برای اسپانيا خدمت می‌كرد.

1936- پدر فرناندو آرابال به دليل مخالفت و عدم شركت در كودتای نظامی و حمايت از جمهوری خواهان دستگير و با محكوميت به مرگ روانه ی زندان بورگوس Burgos می‌شود. فرناندو به همراه مادر، خواهر و برادرش شهر مليلا را ترك كرده و به شهر سيوداد رودريگو Ciudad Rodrigo نزد پدربزرگش رفته، و از آن جا به شهر مادريد نقل ‌مكان می‌كنند.

1942- گويا پدرش در اين سال به شكلی اسرارآميز از زندان می‌گريزد، اما ديگر هيچ‌گاه تا به امروز رّد و نشانی از او باقی نمی ‌ماند.

1945- فرناندو شروع به نوشتن قطعات كوچك نمايشی و سرودن اشعاری به تقليد از شاعران رمانتيك می‌كند.

1947- او به شهر تولوسا Tolosa رفته و در يك كارگاه توليد كاغذ استخدام می‌شود.

1951- تحصيلات متوسطه ی خود را در والنس Valence به پايان می‌رساند. آن‌گاه به مادريد بازمی‌گردد و در رشته ی حقوق به تحصيل می‌پردازد. در همين ايّام نخستين نمايشنامه‌های خود به نام‌های سقف، گاری علوفه، زخم ‌علاج ‌ناپذير، و پيك‌نيك در ‌جنگ را می‌نويسد و برای دوستانش می‌خواند.

1953- اولين علائم بيماری سل با تب فراوان در او ديده می‌شود. نمايشنامه ی سه ‌چرخه را می‌نويسد.

1955- يك بورس تحصيلی سه ماهه در پاريس به او تعلق می‌گيرد. اما چيزی از اقامتش در پاريس نمی‌گذرد كه به دليل حاد شدن بيماری‌اش در بيمارستان بستری میشود و از آن پس تصميم می‌گيرد در فرانسه زندگی كند.

1958- با لوس‌مورو Luce Moreau استاد ادبيات اسپانيايی ازدواج می‌كند. نمايشنامه‌های آرابال به زبان فرانسوی به همّت همسرش ترجمه و منتشر می‌شود: نيايش، دو‌جلّاد، فاندو و ليز، و گورستان ‌اتومبيل‌ها.

1959- در پاريس برای اولين بار نمايشنامه ی پيك‌نيك ‌در جنگ به صحنه می‌آيد. نخستين رمان او به نام بعل‌بابل Baal Babylone يا زنده ‌باد مرگ Viva la muerte منتشر می‌شود.

1961- انتشار نمايشنامه‌های دهليز، سه‌چرخه، دوچرخه ی‌ مرد ‌محكوم، و چاپ رمان تدفين ‌ماهی ‌ساردين.

1962- آرابال به اتفاق توپور Topor و ژودوروفسكی Jodorowsky «جنبش اضطراب» Mouvement Panique  را بنياد می‌گذارد.

1965- انتشار نمايشنامه‌های آئين ‌بزرگ، مراسمی ‌برای ‌يك ‌جانی ‌سياه، تشريفاتی ‌برای ‌يك ‌ماده ‌بُز و يك ‌ابر.

1966- انتشار نمايشنامه‌های تاجگذاری، كنسرت ‌درون ‌يك ‌تخم ‌مرغ، و رمان آئين ‌و جشن‌های‌ كنفوسيون Confusion. فرناندو آرابال در اين سال برای اجرای نمايشنامه ی ضد فاشيستی خود زير عنوان هيتلر ‌حق ‌داشت به ژاپن دعوت می‌شود.

1967- فرناندو آرابال به اسپانيا بازمی‌گردد، اما بلافاصله دولت ژنرال فرانكو او را به علت نوشتن آثار كفرآميز و ناسزاگويی به رژيم دستگير و زندانی می‌كند. حمايت و همبستگی جهانی با آرابال سبب میشود تا او به زودی آزاد شود. در رأس اين حركت اعتراضی كسانی نظير ساموئل ‌بكت، فرانسوا مورياك، اوژن يونسكو، و آرتور ميللر قرار داشتند.

انتشار نمايشنامه‌های معمار و امپراتور آشور، عشق‌های ‌ناممكن، چهار عدد مكعب، اتحّاد با شكوه، جوانی ‌مصّور، خدا ديوانه شده؟، باغ ‌شهوت، وحشی‌گری ‌شهوانی، لاك‌پشتی ‌به ‌نام ‌داستايوفسكی.

در اين سال به فرناندو آرابال جايزه ی بزرگ تئاتر فرانسه و نيز جايزه ی طنز سياه اعطاء می‌شود.

1969- انتشار نمايشنامه‌های و آنان ‌به ‌گل‌ها دستبند می‌زنند، سپيده‌دم ‌سرخ ‌و سياه، همه ی ‌عطرهای‌ عربستان، زير ‌سنگريزه‌های ‌پلاژ، دختركان، منظومه ی ‌باراباس.

در اسپانيا پليس فرانكويی نشر و اجرای همه ی آثار آرابال را ممنوع اعلام می‌كند.

1971- لارنس اليوير Laurence Olivier بازيگر, كارگردان و مدير تئاتر ناسيونال لندن نمايشنامه ی معمار و امپراتور آشور را در رپرتوار تئاتر قرار می‌دهد كه در جهان بر شهرت آرابال افزوده می‌شود.

1972- او فيلم مشهور خود به نام «مثل ‌اسب ‌ديوانه ‌خواهم ‌تاخت» به بازيگری امانوئل ريوا Emmanuelle Riva و كلارك شانون Clark Shannon را می‌سازد.

انتشار نمايشنامه ی آسمان ‌و مدفوع، و كتاب نامه به ‌ژنرال ‌فرانكو.

سفر آرابال به ايران (شهريور 1351) برای شركت در «جشن هنر شيراز» و تماشای نمايش 168 ساعته ی «كوه ‌كاه» به كارگردانی باب ‌ويلسن Bob Wilson .

1975- چاپ نمايشنامه ی «بربرهای ‌جوان ‌امروزی».

درگذشت ژنرال فرانكو: پايان دوره ی رژيم فاشيستی و آغاز حكومت قانون و پارلمانتاريسم در اسپانيا. بازگشت آرابال و پنج نويسنده ی تبعيدی به وطن: رافائل آلبرتی Rafael Alberti ، سانتياگوكاريو Santiago Carrillo، لاپاسيوناريا La Rasionaria، ال كامپزينو El Campesino، و ليستر Lister.

1982 تا 1976- انتشار نمايشنامه‌های جنگ‌ هزار ساله، روی‌ ريسمان ‌يا ‌آواز قطار خيالی، برج بابل، مارشِ ‌شاهانه، يك ‌پرتقال ‌بر فراز كوه ‌ونوس، افتخار در نقوش، تفتيش ‌عقايد Inquisición، قلمروی ‌دلگشای ‌شاهانه ی ‌به ‌تاراج ‌رفته‌ام، پادشاه ‌سدوم Sodome، آسمان ‌و مدفوع (بخش‌دوم) ، سرانجامِ ‌مبالغه‌آميز ‌عيسی ‌مسيح، كارل ‌ماركس ‌و ويليام‌ شكسپير، از ‌خواب ‌برخيز و خواب ‌ببين، ماديان، و دو كتاب نامه ‌به ‌مبارزين ‌كمونيست ‌اسپانيا، و نامه ‌به ‌فيدل كاسترو.

اعتراض و سازماندهی جهانی برای آزادی نويسندگان دربند كوبايی، به ويژه آرماندو والادارس Armando Valladares كه به فرمان كاسترو زندانی شده بود.

1983- در فرانسه به آرابال نشان «شواليه هنر و ادبيات» اعطاء می‌شود.

برخی ديگر از نمايشنامه‌های فرناندو آرابال تا سال 2000 ميلادی عبارتند از: لذت‌های ‌گوشت، شهری‌ كه ‌در ‌آن ‌پسر ‌پادشاه‌ يك ‌دختر بود، دعای ‌عاشقانه ی ‌يك ‌پرورش ‌اندامی، دختری ‌باكره ‌برای ‌يك ‌گوريل، جنگ ‌عجيب‌ و غريب ‌يك ‌انقلابی ‌چاق، همچون ‌گل ‌سوسن ‌ميان ‌خار‌ها، نامه ی ‌عاشقانه، مثل ‌يك ‌اعدام ‌چينی.

آرابال تا كنون علاوه بر كارگردانی چندين فيلم سينمايی و برنامه ی تلويزيونی، برگزاری نمايشگاه‌های گوناگون از نقاشی‌های خود، و تحقيق و فعاليت پيرامون بازی شطرنج؛ بيش از هفتاد نمايشنامه، دوازده رمان، شش دفتر شعر، و شانزده مجموعه از خيال‌پردازی‌های شاعرانه به چاپ رسانده است.

آسيب‌ديدگی روحی فرناندو آرابال در دوران كودكی، خاصه محروميت از همدمی پدر و عواطف خانوادگی و همچنين زندگی دشوار و بيماری جسمانی، در او چنان جوهر و ديدگاهی تلخ و ناسازگار با دنيای برون پديد آورد كه بعدها در آثارش به شكل شك و نفرت و ريشخند تجلی می‌يابد و رنگ ويژه‌ای می‌گيرد. آرابال تا آخرين نمايشنامه‌هايش سعی دارد نقاب از بيهودگی، دروغ، زشتی، شناعت و نيز فريب‌های خلسه‌آميز عرفانی بردارد. و چنين طريقتی او را به ساد نزديك می‌كند: مخالف‌خوانی و عدم احترام به همه ی قوانين و ارزش‌های كاذب اجتماعی؛ به ويژه مذهب، ارتش، و سياست. و اين ستيز و كفرگويی افراط‌ آميز از جهان را با روشی ساتير و كاريكاتورگونه چنان تصوير می‌كند كه رگه‌هايی درخشان از سوررئاليسم در آثارش بيرون می‌زند. ايرج‌زهری منتقد تئاتر در گفتگويی كه سال‌ها پيش در ايران با آرابال داشته در كتاب خود چنين تعريف می‌كند: «...آرابال از رنج‌های دوران جوانی، از مدرسه ی شبانه‌روزی كليسای كاتوليك، از همكاری كليسا با فالانژيست‌ها می‌گفت و اين كه اين همه رنج و ستم در يك كشور ديكتاتوری روحش را شكنجه و در همان حال صيقل داده است! او تصويری از "درد آفرينش" نشان داد كه هيچوقت از ياد نبرده‌ام گفت، صدف، در شكم خود سنگريزه‌ای می‌پروراند و آن را به مرواريد دگرگون می‌كند. اين آفرينش دردناك است، هرچه سنگريزه بزرگتر دردِ صدف بيشتر, گرانبارتر مرواريد، دُرّ قلطان صدف را جان به لب می‌آورد.» (1)

ناصرحسينی مهر 1379

 

1 ـ «ياد‌ها و بودها» . ايرج‌زهری. نشر باران. سوئد. چاپ اول. سال1378. صفحة 169.

***

 

نيايش

فرناندو آرابال

برگردان : ناصرحسينی مهر

 

نمايش در يك پرده

بر صحنه :

ـ فيديو Fidio و ليلبه Lilbe ( مرد و همسرش )

ـ يك تابوت سياه‌رنگِ بچه‌گانه

ـ چهار شمع

ـ يك شمايل فلزی عيسی‌مسيح بر صليب

ـ پرده‌ای سياه‌رنگ آويخته در انتهای صحنه

 

از دور صدای موسيقی به گوش می‌رسد:  Black and Blueاثر لويی‌آرمسترانگ Armstrong Louis .

سكوت. آن‌گاه :

فيديو :    ما از امروز به بعد پاك و خوب خواهيم شد.

ليلبه :     ياد چيزی افتادی ؟

فيديو :    می‌گم كه: ما از امروز به بعد پاك و خوب خواهيم شد مثل فرشته‌ها.

ليلبه :     ما ؟

فيديو :    آره.

ليلبه :    ما نمی‌تونيم.

فيديو :    حق با توست ( مكث ) بايد خيلی سخت باشه. (مكث ) سعی‌مون رو می‌كنيم.

ليلبه :    چه جوری ؟

فيديو :    از راه رعايت كردن احكام الهی.

ليلبه :    من احكام رو فراموش كرده‌م.

فيديو :    من هم همين‌طور.

ليلبه :    چه جوری می‌خواهيم اون‌ها رو انجام بديم ؟

فيديو :    از راه دونستن اين كه چی خوبه و چی بده ؟

ليلبه :    آره.

فيديو :    من يك كتاب مقدس خريده‌م.

ليلبه :    يعنی كافيه ؟

فيديو :    آره، بايد كافی باشه.

ليلبه :    تقديس خواهيم شد.

فيديو :    آرزوی زياديه. ( مكث ) اما سعی خودمون رو می‌كنيم.

ليلبه :    يك زندگی كاملاً متفاوت ديگری خواهد بود.

فيديو :    آره، زندگی كاملاً متفاوت.

ليلبه :    در اون‌صورت ديگه حوصله‌مون به‌هيچ‌وجه سر‌نمی‌ره مثل حالا.

فيديو :    تازه غير از اون همه چيز خيلی قشنگ می‌شه.

ليلبه :    مطمئنی ؟

فيديو :    آره. بدون ترديد.

ليلبه :    يك كم از كتاب برام بخون.

فيديو :    از كتاب مقدس ؟

ليلبه :    آره.

فيديو :     ( می‌خواند ) و خداوند در آغاز آسمان را آفريد و زمين را... (به وجد آمده) چقدر قشنگه !

ليلبه :    آره، خيلی قشنگه.

فيديو :     ( می‌خواند ) و خداوند فرمود: " روشنايی بشود." و روشنايی شد. و خداوند روشنايی را ديد كه نيكوست. پس خداوند روشنايی را از تاريكی مجزا كرد. آن‌گاه روشنايی را روز ناميد و تاريكی را شب. و از پسِ آن شامگاه و بامداد بود. نخستين روز.

ليلبه :    اين‌طوری همه چيز شروع شد ؟

فيديو :    آره. می‌بينی كه چه‌قدر‌ ساده و قشنگ هم هست.

ليلبه :    آره، ولی برای من خيلی پيچيده توضيح داده‌ند.

فيديو :    آفرينش دنيا رو ؟

ليلبه :     ( با تبسّم ) آره.

فيديو :     ( با تبسّم ) برای من هم همين‌طور.

ليلبه :     ( با تبسّم ) و همين‌طور داستان تكامل رو.

فيديو :    اون هم چه داستانی.

ليلبه :    باز كمی ديگه برام بخون.

فيديو :     (می‌خواند) و خداوندِ خدا آدم را از خاكِ زمين بسرشت، و در دماغش نفخه ی زندگانی دميد. و آن‌گاه نفْسِ آدم زنده شد. (مكث) و خداوندِ خدا خوابی عميق بر آدم مستولی گردانيد تا او بخفت، و آن‌گاه يكی از دنده‌‌هايش را بيرون كشيد و با تكه‌ای گوشت پر كرد. و خداوندِ خدا از آن دنده زنی آفريد و او را نزد آدم آورد... (فيديو و ليلبه يكديگر را می‌بوسند)

ليلبه :     ( با نگرانی ) پس ما اجازه داريم باز هم مثل گذشته با هم بخوابيم ؟

فيديو :    نه.

ليلبه :    يعنی من بايد كاملاً تنها بخوابم ؟

فيديو :    آره.

ليلبه :    ولی من يخ می‌كنم.

فيديو :    عادت می‌كنی.

ليلبه :    تو چی؟ تو يخ نمی‌كنی ؟

فيديو :    چرا، من هم همين‌طور.

ليلبه :    پس ديگه مثل هميشه سر لحاف دعوا و مرافعه نمی‌كنيم؟

فيديو :    معلومه كه نه.

ليلبه :    با اين همه به نظرم می‌رسه خوب بودن بايد خيلی سخت باشه.

فيديو :    آره، خيلی.

ليلبه :    دروغ هم حق ندارم بگم؟

فيديو :    نه.

ليلبه :    حتی يه دروغ خيلی كوچولو ؟

فيديو :    اون هم نه.

ليلبه :    كش‌رفتن پرتقال‌ از ميوه‌فروشی چي ؟

فيديو :    اون هم نه.

ليلبه :    و ديگه اصلاً حق نداريم به گورستان كليسا بريم و مثل قديم‌ها با هم تفريح كنيم ؟

فيديو :    چرا كه نه ؟

ليلبه :    و چشم مُرده‌ها رو دربياريم ؟

فيديو :    نه، اين نه.

ليلبه :    كشتن چی ؟

فيديو :    نه.

ليلبه :    پس بگذاريم مردم به زندگی‌شون ادامه بدن ؟

فيديو :    معلومه.

ليلبه :    واقعاً حق‌شونه.

فيديو :    تو دقيقاً می‌دونی چه‌جوری می‌شه خوب بود ؟

ليلبه :    نه. ( مكث ) تو چی ؟

فيديو :    نه خيلی. ( مكث ) ولی من از روی اين كتاب اون رو ياد می‌گيرم.

ليلبه :    همه‌ش كتاب.

فيديو :    آره.

ليلبه :    بعد چی پيش می‌آد ؟

فيديو :    بعد می‌ريم بهشت.

ليلبه :    هر دومون ؟

فيديو :    آره. هر دومون. البته اگر با هم خوب باشيم.

ليلبه :    بعد توی بهشت چه‌كار می‌كنيم ؟

فيديو :    تفريح.

ليلبه :    هميشه ؟

فيديو :    آره، هميشه.

ليلبه :     ( ناباورانه ) ممكن نيست !

فيديو :    چرا، چرا ممكنه.

ليلبه :    آخه چرا ؟

فيديو :    برای اين كه خداوند قادر متعاله. خداوند بر هر كار غيرممكنی تواناست. معجزه است.

ليلبه :    عجب !

فيديو :    اون هم خيلی ساده.

ليلبه :    اگه من هم جای او بودم اين كار رو می‌كردم.

فيديو :    گوش كن، كتاب مقدس چی می‌گه: مردكوری را نزدش آوردند و از او خواهش كردند تا كور را لمس كند. و او دست كور را گرفت و از آن مكان بيرون برد؛ آن‌گاه آب‌دهان بر چشمان كور ماليد و دستانش را بر چشمان كور گذاشت و پرسيد: «آيا چيزی می‌بينی؟» و كور بر بالا نگريست و گفت: «انسان‌هايی را می‌بينم كه همچون درختان حركت می‌كنند.» آن‌گاه دستانش را دوباره بر چشمان كور گذاشت و او را به ديدنِ دوباره فراخواند؛ و مردكور از او شفا يافت و از آن ‌پس توانست همه چيز را به خوبی ببيند.

ليلبه :    چقدر قشنگه !

فيديو :    او می‌گه، بايد خوب بود.

ليلبه :    پس ما خوب خواهيم بود.

فيديو :    و بايد مثل يك بچه ی شيرخواره بود.

ليلبه :    مثل يك بچه ی شيرخواره ؟

فيديو :    آره، پاك مثل يك بچه ی شيرخواره.

ليلبه :    كار مشكليه.

فيديو :    می‌خواهيم سعی‌ش رو بكنيم.

ليلبه :    چرا يك‌مرتبه با اين همه شيفتگی ؟

فيديو :    ديگه خسته شده بودم.

ليلبه :    فقط به همين دليل ؟

فيديو :    آره، و غير از اون همه ی كارهايی كه تا به حال كرده‌يم، ديگه خيلی زشت و كريه شده بود. اين‌جوری خيلی قشنگ‌تره.

ليلبه :    پس جريان اون داستان بهشت چيه ؟

فيديو :    ما بعد از مرگ ‌مون به اون‌جا می‌ريم.

ليلبه :    اين‌قدر دير ؟

فيديو :    آره.

ليلبه :    نمی‌شه زودتر به اون‌جا بريم ؟

فيديو :    نه.

ليلبه :    پس زياد هم جالب نيست.

فيديو :    آره, اين‌ش ناجوره.

ليلبه :    بعد در بهشت چه می‌كنيم ؟

فيديو :    من كه اين رو قبلاً به تو گفتم : تفريح می‌كنيم.

ليلبه :    می‌خواستم دوباره از تو بشنوم. ( مكث ) به نظرم می‌رسه ممكن نباشه.

فيديو :    ما مثل فرشته‌ها خواهيم شد.

ليلبه :    مثل فرشته‌های خوب يا مثل بقيه‌شون ؟

فيديو :    اون‌جور فرشته‌ها جاشون توی بهشت نيست. اون‌ها شيطانند و جاشون توی جهنمه.

ليلبه :    و كارشون در اون‌جا چيه ؟

فيديو :    اون‌ها به طور وحشتناكی رنج می‌برند : توی آتش می‌سوزند.

ليلبه :    تنوع داره.

فيديو :    اون‌ها فرشته‌های خيلی بدی هستند و از خداوند نافرمانی كرده‌ند.

ليلبه :    چرا ؟

فيديو :    از روی خودخواهی. اون‌ها می‌خواستند بالاتر از خداوند باشند.

ليلبه :    اين ديگه زياده‌خواهيه.

فيديو :    آره، خيلی.

ليلبه :    ولی ما كه نمی‌خواهيم اين‌قدر بالا بريم.

فيديو :    نه، اين‌قدر بالا نه.

ليلبه :    ببين، من می‌خوام هرچه زودتر خوب‌بودن رو شروع كنم.

فيديو :    از همين لحظه شروع كنيم.

ليلبه :    همين‌جوری بدون مقدمه ؟