تبليغاتX
تئاتر6

ركن الدين خسروى

 

ـ ۱۳۰۸ تولد در تهران.

ـ ۱۳۲۷ اخذ مدرك ديپلم ادبيات از كالج البرز

ـ ۱۳۲۸ ورود به دانشكده حقوق

ـ ۱۳۲۹ انصراف از دانشكده حقوق و ادامه تحصيل در دانشكده ادبيات

ـ ۱۳۳۴ شركت در كلاسهاى تئاتر پروفسور «ديويدسن» در انجمن ايران و آمريكا

ـ ۱۳۳۵ شركت در دوره آموزشى دكتر «مهدى فروغ»

ـ ۱۳۳۶ همكارى با دكتر «فروغ» در تأسيس اداره هنرهاى دراماتيك

ـ ۱۳۳۷ كارگردانى و اجراى نمايش «جايى كه صليب گذاشته شد» در اداره هنرهاى دراماتيك و ضبط تلويزيونى اين نمايش

ـ كارگردانى و اجراى نمايش هاى «سايه دره» نوشته «ويليام سينگ»، «خاموشى دريا»، «پيك نيك در ميدان جنگ» و...

ـ ۱۳۴۲ شروع همكارى با گروه تئاتر دانشگاه تهران و كارگردانى اين گروه و اجراى نمايش هايى از جمله: پايان بازى (بكت)، آنتيگون (ژان آنوى) و... در همين سال از سوى اداره هنرهاى دراماتيك براى شركت در دوره هاى آموزشى بازيگرى و كارگردانى كانون تئاتر انگليس عازم لندن مى شود.

ـ ۱۳۴۷ كارگردانى و اجراى نمايش «از پشت شيشه ها» نوشته اكبر رادى در تالار ۲۵شهريور «سنگلج» و اخذ مدرك ليسانس از دانشكده هنرهاى دراماتيك

ـ ۱۳۴۸ تدريس در دانشگاه هنرهاى دراماتيك

ـ ۱۳۴۹ سفر به لندن براى تحصيل در رشته كارگردانى تئاتر در مدرسه «دراماسنتر» با رياست افتخارى «پيتر بروك»

ـ ۱۳۵۲ بازگشت به ايران و كارگردانى و اجراى نمايش «لبخند باشكوه آقاى گيل» نوشته «اکبر رادی».

ـ ۱۳۵۴شروع همكارى با گروه تئاتر دانشگاه صنعتى شريف و كارگردانى اين گروه.

 ـ ۱۳۵۶ تمرين نمايش «محاكمه ژاندارك» و توقيف آن توسط پليس

ـ ۱۳۵۷ و كارگردانى و اجراى نمايش «سیزوئه بانسى مرده است» اثر آتول فوگارد در خانه نمايش اداره تئاتر

ـ ۱۳۵۸ كارگردانى و اجراى نمايش «گوشه نشينان آلتونا» در تالار سنگلج

ـ ۱۳۶۰ دعوت به پذيرش استعفا و بازنشستگى

ـ ۱۳۶۷ كارگردانى و اجراى نمايش «تولد» اثر «آرمان گاتى» در تالار موزه آزادى

ـ ۱۳۶۹ كارگردانى و اجراى نمايش «كوهولين» اثر «ويليام باتلريتيز» در فرهنگسراى نياوران

ـ ۱۳۷۰ كارگردانى و اجراى نمايش «اديپوس» در تئاتر شهر

ـ ۱۳۷۱ كارگردانى و اجراى نمايش «باغ آلبالو» در تالار «چهارسو» مجموعه تئاتر شهر

ـ ۱۳۷۳ كارگردانى تله تئاتر «دشمن مردم» اثر «هنريك ايبسن» براى تلويزيون ايران

ـ ۱۳۷۵ مهاجرت به لندن.

 

۸ صبح فردا، پايش را كه به حياط دانشگاه گذاشت، ديد تمام دانشجوها روى زمين نشسته اند. مى گفتند اعتصاب كرده اند. ۱۵روز تمام. آنقدر كه از طرف دانشگاه به «ركن الدين خسروى» خبر دادند كه وزير فرهنگ و هنر، شخصاً براى بازبينى نمايش مى آيد.

يك ماه از آن شب مى گذشت. شب اجراى «محاكمه ژاندارك» در دانشگاه هنرهاى دراماتيك كه نيروهاى پليس از اجراى آن جلوگيرى كردند. سال۵۶ بود. «سالهاى برگزارى شب شعر خوشه! در يكى از همان شبها، قرار بود «سعيد سلطان پور» به دانشگاه صنعتى بيايد. من هم با بچه هاى دانشگاه هنرهاى دراماتيك به آنجا رفتيم كه نيروهاى پليس آمدند و آنجا را محاصره كردند. همه مردم در سالن بزرگ سرپوشيده آنجا بودند وتا صبح سرود مى خواندند. چندنفر هم از كانون نويسندگان آمده بودند. مثل «به آذين» و «دكتر ساعدى» و ... من هم آنجا بودم و رئيس دانشكده هم اين را فهميده بود».

از سال۱۳۵۴ با گروه تئاتر دانشگاه صنعتى كار مى كرد و اغلب سراغ متن متنهاى «برشت» مى رفت و همه اينها باعث شد كه شب اجرا نيروهاى پليس به داخل سالن دانشكده هنرهاى دراماتيك بريزند. «ركن الدين خسروى» توى حياط ايستاده بود. اصلاً وارد سالن نشد. دور تا دور حياط دانشگاه را نيروهاى پليس گرفته بودند و مدام به اين كارگردان اخطار مى دادند كه به گروه بازيگران بگوييد هر چه زودتر، سالن را ترك كنند. هوا تاريك شده بود و ستارگان نمايان كه آخرين اخطار را دادند و «خسروى» به اين شرط قبول كرد كه هيچ ماشين پليسى درحياط دانشگاه نباشد و به هيچ يك از بازيگران آسيبى نرسانند. نيروهاى پليس كه رفتند، تازه يك يك بازيگران را به خانه هايشان رساند و فردا صحن دانشگاه پر بود از دانشجوهايى كه روى زمين نشسته بودند، به نشانه اعتراض و پس از آن بود كه وزير فرهنگ و هنر وقت، تصميم گرفت خود به ديدن تئاتر بيايد و تمرينها دوباره شروع شد. ساعت ۶ عصر، پس از اتمام كلاسها، درتالاردانشگاه تمرين ها شروع مى شد. اما ديگر درهاى دانشگاه باز بود و هر شب، تمرينها در سالن پر از تماشاگر انجام مى شد. پس از يك ماه «تمرين ـ اجرا» حضرات براى بازبينى نمايش به دانشگاه نيامدند، بلكه گروه نمايش را به تالار وزارت فرهنگ و هنر دعوت كردند و در نهايت هم كار را رد كردند! اما خيل عظيمى، تمرين ها و اجراهاى هر شبه آن را ديده بودند.

و پس از آن، آذرماه سال ۵۶ بود كه تمرين هاى نمايش «سيزوئه بانسى مرده است»، اثر «آتول فوگارد» را با بازى «اكبر زنجانپور» و «بهروز بقايى» آغاز كرد و از فروردين ۵۷ به مدت دوماه و نيم، اين نمايش را در خانه نمايش اداره تئاتر روى صحنه برد.

و صدايش مى خندد وقتى از فراز و فرودهاى اجراهاى تئاتر و اصلاً زندگى اش مى گويد. از كودكى كه به خاطر مأموريت هاى پدر، از ۴ سالگى سفر را تجربه كرد. پدر افسر ارتش رضاشاهى بود كه در مدرسه آليانس «تنها دبيرستانى كه به زبان فرانسه تدريس مى كردند» درس خوانده بود و شعرشناس و خطاط خوبى بود. با موسيقى آشنا بود و با اهالى موسيقى هم درآمد و شد بود كه «ركن الدين خسروى» از آن جمله به «تاج اصفهانى»، «ارسلان خلعتبرى» و «قمرالملوك وزيرى» اشاره مى كند. مادرش از خاندان «سيدمحمد طباطبايى» از رهبران مشروطه بود و پدربزرگ پدرى از مجاهدين مشروطيت و پدر، افسر روشنفكرى بود از دوستان و ياران «سرهنگ فولادى» كه عليه رضاشاه كودتا مى كند.

«ركن الدين خسروى» در تهران به دنيا مى آيد اما از ۴ سالگى به حكم مأموريت پدر، به بندرعباس منتقل شدند و پس از آن شيراز، تهران، بجنورد، تهران! يازده ساله بود كه در همين تهران، پدرش فوت كرد، پس خانواده در اين شهر ماندگار شد.

خاطره «خسروى» از بجنورد، برمى گردد به اواخر حكومت رضاشاه و روابط حسنه ايران و آلمان و لباسها و اسلحه هاى نظامى ها كه به لباسهاى نظامى هاى آلمان شبيه مى شد و در تهران، خاطراتش مى رسد به حضور متفقين و هواپيماهايى كه از آسمان عبور مى كردند.

كلاس پنج و شش ابتدايى را در خيابان بوذرجمهرى، درگذر مستوفى به اتمام رساند و پس از آن به خاطراقوام مادرى به تجريش آمدند و او تا سال ششم دبيرستان را در مدرسه شاپور تجريش گذراند و سال ششم را به هواى ديپلم ادبى به كالج البرز آمد.

همان سالها كه تازه  نوشتن را تجربه مى كرد و دغدغه هاى شعر و تخيل و داستان وهمراه با آن، شوق عجيبى به وكالت داشت. شايد به خاطر محاكمه هاى «پزشك احمدى» معروف كه بسيارى از زندانى هاى سياسى دوران رضاشاهى را در زندان مى كشت؛ «فرخى يزدى»، «ارانى» و … و «ركن الدين خسروى» در تمام جلسات محاكمه آنها حضور داشت و مبهوت سخنورى وكيلى كه از تمام زندانى هاى كشته شده دفاع مى كرد بود.

اتفاقاً به دانشكده حقوق هم رفت. اما فضاى داخل دانشكده با تصورات قبلى اش، يا شايد با آرمان هايش كيلومترها فاصله داشت. پس به دانشكده ادبيات آمد. آن زمان هم در صحن دانشگاه تظاهراتى انجام مى شد. اما «ركن الدين خسروى» و دوستانش هم انجمن ادبى تشكيل داده بودند و او همواره مى خواند و مى خواند: «صادق هدايت»، «چخوف»، «گوركى»، «داستايفسكى»، «برنارد شاو»، همينگوى و البته نسل جديد شاعران، نيما يوشيج، اخوان، هوشنگ ابتهاج، سياوش كسرايى و … و گاه گاهى به يمن بليت هاى رايگان يكى از اقوام به ديدن نمايش هاى لاله زار هم مى رفتند، تئاتر «سعدى»، «نوشين»، «گرمسيرى» و … اما هيچ تصورى از رفتن به سوى تئاتر نداشت! اصلاً! ولى داستان مى نوشت. داستانهاى كوتاه! و چه حيف كه بعد از ۲۸ مرداد ۳۲ هيچ يك از اين داستانها نماند. خودش مى گويد: «بعضى از آنها را خيلى دوست داشتم. از آن كارهايى بود كه مى خواستم بعدها رويشان كار كنم اما حيف كه نماندند!» و هيچ اشاره اى نمى كند كه سوختند، جا ماندند يا گم شدند! هيچ

در امواج سياسى فضاى آن سالها، كسى به نام «عزيزى» از دوستان «خسروى»، دانشجوى زبان فرانسه بود كه در تئاترهاى لاله زار هم بازى مى كرد و در مجله سنديكاى هنرمندان تئاتر، درباره استانيسلاوسكى مطلب مى نوشت. شايد به يمن ارتباط با اين دوست «خسروى» شهامت ورود به فضاى تئاترى را پيدا كرد و پس از كودتاى ۲۸ مرداد، با جمعى از دوستان يك گروه تئاترى تشكيل دادند و در خانه يكى از دوستان، به بهانه نمايشنامه خوانى جمع مى شدند كه البته آن جمع هم توسط نيروهاى انتظامى پراكنده شد.

اما در سال ،۱۳۳۴ پروفسور «ديويدسن» به ايران آمد و به تدريس تئاتر پرداخت و يكى از مراكز تدريس او، انجمن ايران و آمريكا بود كه اصلاً از طرف آنها به تهران دعوت شده بود. مسؤول فرهنگى ـ هنرى اين انجمن، دكتر «مهدى فروغ» بود.

دكتر «فروغ» در اولين ديدار با «خسروى«از مشكلات و سختى هاى كار تئاتر گفت و با اين همه «خسروى» در اين كلاسها حاضر شد، هر چند كه نمى دانست پس از آن چه سرنوشتى خواهد داشت؟ در آن كلاسها افراد ديگرى هم بودند، از جمله «جعفر والى»، «بيژن مفيد»، «جميله شيخى» و

در اين كلاسها با سيستم استانيسلاوسكى، بداهه سازى، كار روى شخصيت، كارگردانى، زيبايى شناسى تئاتر، نورپردازى و … آشنا شدند و البته هنوز هم «خسروى» جزوه هاى آن كلاسها را با ترجمه «دكتر فروغ» دارد.

پس از اتمام اين دوره به پيشنهاد تعدادى از آن افراد، دكتر «فروغ» كلاسها را ادامه داد و مبناى تمرين و تجربه را برپايه متن «پدر» اثر «آگوست استريندبرگ» با ترجمه خودش قرار داد. دكتر «فروغ» بر نظم و انضباط هنرپيشه، بيان، تنفس و... تأكيد بسيار داشت و يك كار را چندين بار دورخوانى مى كردند. اما اين كلاس در نيمه راه تعطيل شد. پس از آن طى تماسى از سوى اداره هنرهاى زيبا از دكتر «فروغ» خواستند براى تأسيس اداره تئاتر، نمايش «پدر» را اجرا كند و اين نمايش، يك شب در تالار وزارت فرهنگ و هنر سابق به روى صحنه آمد.

در اين سالها «خسروى» هم دانشگاه مى رفت و هم در دبستانى در جنوبى ترين نقطه تهران تدريس مى كرد كه دكتر «فروغ» ساختمانى را براى تشكيل اداره تئاتر در خيابان شاه آباد سابق اجاره كرد و پس از آن «خسروى» از آموزش و پرورش به اداره هنرهاى زيبا منتقل شد. روزهاى اول «خسروى» فقط در اتاقهاى خالى راه مى رفت تا اينكه اين اداره تحت عنوان اداره هنرهاى دراماتيك، در سال۱۳۳۶ تشكيل شد و مكانى براى تحولات جديد تئاتر ايران و متن هايى از «بكت»، «پينتر» و ... به روى صحنه آمد و فعالان تئاتر آن زمان از جمله والى، نصيريان، انتظامى، عباس جوانمرد، جميله شيخى، فخرى خوروش، مهين شهابى و ... آنجا مشغول به كار شدند.

اولين كارى كه «ركن الدين خسروى» در اداره هنرهاى دراماتيك كارگردانى كرد، نمايشنامه «جايى كه صليب گذاشته شد» يوجين اونيل با ترجمه «ايرج پزشك نيا» و با ترجمه «جمشيد مشايخى» و «پرويز فنى زاده» بود.

در سال۱۳۴۲ از طرف اداره هنرهاى دراماتيك براى شركت در كلاسهاى دوره اى آموزش بازيگرى و كارگردانى سازمان تئاتر انگليس عازم شد و پس از آن با تأسيس دانشكده هنرهاى دراماتيك در تهران، «خسروى» هم همراه با محمدعلى كشاورز، «ابراهيم مكى» و... بر سر كلاسها نشست. البته از سال سوم، وى در همان دانشكده شروع به تدريس كرد. ابتدا به جاى دكتر فروغ و سركلاسهاى او و پس از اتمام دوره ليسانس به صورت مستقل به تدريس پرداخت.

در همين دوران بود كه با نمايشنامه هاى «اكبر رادى» آشنا شد و نمايش «از پشت شيشه ها» از دست نوشته هاى او را به روى صحنه آورد. پس از اجراى «از پشت شيشه ها» خسروى براى شركت در مدرسه «دراماسنتر» با مديريت افتخارى «پيتربروك» به انگلستان رفت.

همه شهرت آن مدرسه، به خاطر استاد سوئدى به نام «يات ملكوم» بود كه در جوانى بالرين خيلى معروفى بود و تخصصش در حركت و كيفيت حركت انسان بود و كتابهاى زيادى در اين زمينه نوشته بود. در انگليس تنها كسى بودكه در اين زمينه تخصص داشت و درباره انواع حركات، حركت درونى، حركت بيرونى، شخصيتها و رنگ حركات آنها و ... تدريس مى كرد. البته كلاس بسيار سختى بود كه همه از آن كلاس مى ترسيدند».

به هر حال آن كلاس ۲۵نفره با ۸نفر در ترم آخر به پايان رسيد. با حضور «ركن الدين خسروى» يك خانم خارجى و ۶نفر هنرجوى انگليسى. معمولاً و افرادى از آژانس هاى بازيگرى در جلسات پايان ترم، حضور مى يافتند تا با هنرجويان مستعد، قرارداد ببندند و البته پيشنهاداتى هم به «خسروى» شد اما وى بعد از اتمام تحصيلات بلافاصله به ايران بازگشت. پس از بازگشت، ديگر دكتر «فروغ»، رئيس اداره تئاتر نبود اما رئيس دانشكده هنرهاى دراماتيك بود خسروى پس از بازگشت نمايشنامه «لبخند باشكوه آقاى گيل» نوشته «اكبر رادى» را با حضور جميله شيخى، محمدعلى كشاورز، آذر فخر، محمدمطيع، منوچهر رادين، آهو خردمند و سهراب سليمى روى صحنه برد و پس از آن تمرين «محاكمه ژاندارك» را با بچه هاى دانشكده هنرهاى دراماتيك؛ آزيتا حاجيان، بهروز بقايى، آرمان اميد، حسين عاطفى، جمشيد جهانزاده و... شروع كرد و ...

پس از انقلاب نمايش «گوشه نشينان آلتونا «نوشته «ژان پل سارتر» را در تالار سنگلج به روى صحنه برد و در اواخر سال ۵۹ از سوى اداره تئاتر، دعوت به بازنشستگى و استعفا شد و ديگر كار نكرد.

تا سالهاى بعد كه «على منتظرى» به رياست مركز هنرهاى نمايشى منصوب شد و در برنامه اى در تئاتر نصر، از همه پيشكسوتها دعوت به كاركرد و سال۱۳۶۷ «ركن الدين خسروى» تصميم گرفت نمايش «تولد» نوشته «آرمان گاتى» را به روى صحنه بياورد. ابتدا قرار بود تالار وحدت را در اختيار گروه قرار دهند. بعد وعده «چهارسو» را دادند و در نهايت به تالار موزه آزادى رسيدند. تالارى بدون تجهيزات نورى، آن هم براى نمايش درباره جنگ گواتمالا با بازيهاى نورى فراوان!

از سوى ديگر هنگام حملات جنگى بود و اين تالار هم به فرودگاه تهران نزديك. به همين خاطر همه چراغها خاموش بود و در آن تاريكى و برف شديد، «ركن الدين خسروى» مانده بود كه تماشاگران چگونه وارد سالن مى شوند. حتى پيش بينى كردكه اگر كسى براى ديدن نيامد، كار را تعطيل كند. اما در همان شرايط، سالن پر از جمعيت بود و اين نمايش به مدت دو ماه به روى صحنه رفت. و پس از آن اجراى «كوهولين» به مدت ۲روز در فرهنگسراى نياوران، اديپوس، باغ آلبالو و ...

تا سال۷۵ كه به لندن مهاجرت كرد و هنوز هم به اين هجرت ادامه مى دهد: «ديگر وضعيت هم از نظر كار تئاترى مشكل شده بود و هم فضاى مناسبى براى آموزش و تدريس وجود نداشت. من هر نمايشنامه ايرانى راكه براى اجرا پيشنهاد مى دادم رد مى كردند و هميشه نگران اين بودم كه در اين شرايط چه مى شود كرد.»

اما اين روزها هم، اگر در لندن تئاتر كار نمى كند. يادداشتهايش را جمع آورى مى كند و دستى به سر و گوش پژوهش هايش مى كشد. دست نوشته هايى درباره بازيگرى تئاتر، كارگردانى تئاتر، تاريخ ادبيات نمايشى يونان، بنياد نمايش هاى آيينى و ترجمه هاى از داستانهاى كوتاه آمريكاى لاتين و افسانه هاى ژاپنى و...

و البته هنوز هواى تئاتر ايران را دارد و كتابهاى منتشر شده در حوزه ادبيات نمايشى اين سالها را دنبال كرده است

مريم منصورى

روزنامه ایران سال دهم - شماره ۲۹۴۴

يكشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۳

***

+ نوشته شده در  ساعت   توسط ناصر حسینی مهر  |